جنگ پس از جنگ آتشافروز است .
من بر مرگ عتبه هرگز آرام نداشتم .
و نه بر برادرم و نه بر عمويش شيبه و نه بر فرزندم حنظله .
اكنون درد دل خويش را شفا بخشيدم ، و نذرم را ادا كردم .
وحشى جوشش سينهام را آرامش بخشيد .
من در سراسر زندگى ، از وحشى سپاسگزار خواهم بود !
و تا آنگاه كه استخوانهايم در گور بپوسد ، و خاك شود * « 1 » . »
يكى از بانوان بنىهاشم به نام هند دختر اثاثه بن عباد عبدالمطلب ، در پاسخ وى چنين سرود :
« هم در جنگ بدر و هم پس از آن ، به منجلاب پستى غرق شدهاى ،
اى فرزند دنائتها و كفرورزىهاى بزرگ !
خدا بر تو روزى را برساند كه ،
با دست رساى بنىهاشم و با شمشيرهاى برانشان رو به رو شوى .
حمزه شير غران ما بود ، و على باز تيز چنگ ،
هنگامى كه عمو و پدرت خيال كشتار ما را در سر داشتند .
گلوگاه ايشان را به خون آغشتند !
اين نذر شوم تو ، چه بد نذرى بود * * « 2 »
هامش
( 1 )نحن جزيناكم بيوم بدر * و الحرب بعد الحرب ذات سعرما كان عن عتبه لى من صبر * و لا أخى و عمه و بكرىشفيت نفسى و قضيت نذرى * شفيت وحشى غليل صدرىفشكر وحشى على عمرى * حتى ترم اعظمى فى قبر( 2 )خزيت فى بدر و بعد بدر * يا بنت وقاع عظيم الكفرصبحك الله غداه الفجر * ملها شميين الطوال الزهر
بكل قطاع حسام يفرى * حمزه ليثى و على صقرى
اذ رام شيب و أبوك غدر * فخصبا منه ضواحى النحرو نذرك السوء فشر نذر