تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
پس از جنگ احد « حليس » ، كه رئيس قبائل هم‌پيمان قريش بود ، در ميدان جنگ ابوسفيان را ديد كه بر نعش حمزه ايستاده و با نوك نيزه‌اش به گونه‌هاى وى مىزند و مىگويد : « بچش تلخى مرگ را ، اى كه پيوند خويشى بريدى ! ! » يعنى به سزاى آن كه مسلمان شدى و از قبيلهء قريش دور گشتى و با ايشان به جنگ برخاستى . حليس * « 1 » ، چون اين كار زشت را ، از ابوسفيان بديد فرياد برآورد : اى قبايل كنانه ! بنگريد اين بزرگ قريش است ! مىبينيد كه با فرزند عموى خويش كه بىجان بر خاك افتاده است ، چه مىكند ! ؟ « 2 » . ابوسفيان به وى گفت : واى بر تو ، عملى كه از من مشاهده كردى ، پنهان بدار كه لغزشى بود ، آنگاه ابوسفيان بر كوه برآمده با فريادى بلند اين ندا را در داد : « چه نيكو عمل كرديم ! جنگ هميشه دو رو دارد ، اين روز در مقابل روز بدر ! » آنگاه چنين شعار داد : اعل هبل : « بلند و فرازنده باد بت هبل » « 3 » رسول خدا فرمان دادكه او را جواب گويند : الله اعلى و اجل : « خداى برتر و بزرگتر است . » ابوسفيان در برابر نداى خداپرستانهء مسلمانان فرياد كرد : الا لنا العزى و لاعزى لكم : « بدانيد ما چون بت عزى خدائى داريم ، و شما بت عزى نداريد ! ؟ » . رسول خدا فرمود پاسخش دهيد : الله مولانا و لا مولى لكم : « خداى بزرگ ، الله ، سرور و آقاى ماست و شما چنين سرورى نداريد . » * * « 4 »
هامش
( 1 ) * حليس فرزند علقمه بن‌عمروبن‌الارقم كنانى مىباشد . احابيش افراد دو قبيله بنو مصطلق و بنو الهون هستند كه در كنار كوه حبشى با قريشيان پيمان ياورى و همگامى بستند ؛ و به خاطر نام اين كوه به احابيش شهرت پيدا كردند . نگاه كنيد به « جمهره النساب العرب » / 177 ببعد + « عيون الاثر » 1 / 25 كه در زمينهء احابيش و ارتباط آنها با قريش اطلاعاتى به دست آوريد . ( 2 ) « سيرهء ابن‌هشام » 3 / 609 - 608 + « طبرى » 2 / 527 ، دارالمعارف + « ابن‌اثير » 2 / 111 . ( 3 ) « طبرى » 2 / 526 + « انساب الاشراف » 1 / 327 + « المغازى » 1 / 97 - 296 + « طبقات الكبرى » 2 / 48 . ( 4 ) ابن‌هشام مىنويسد : « ثم ان اباسفيان اشرف على الجبل و صرخ باعلى صوته فقال : انعمت فعال ان الحرب سجال ، يوم بيوم بدر ، اعل هبل - اى اظهر دينك - فقال رسول الله صلى الله عليه و آله : اجيبوه : الله اعلى و اجل - ثم قال ابوسفيان : الا لنا العزى و لا عزى لكم فقال رسول الله صلى الله عليه و آليه اجيبوه : الله مولانا و لا مولى لكم . »