در اثناء جنگ ، يكى از رزمندگان انصار ، هند را مشاهده كرد كه لشكر مشركين را به جنگ و نبرد تحريك مىكند ، با شمشير آخته به سوى او تاخت . اما آنگاه كه مىخواست تيغ خويش را فرود آورد ، دريافت كه وى از مردان جنگى نيست و زن مىباشد . بنابراين دست از كشتن او برداشته جوانمردانه بازگشت !
اين جنگ ، چنان كه گفتيم ، براى اسلام تازه بنياد ، سخت دردآور و سهمگين بود ، و در حدود هفتاد تن از بهترين فرزندان مجاهد و پاكباز اسلام را به خاك و خون كشيد . يكى از برجستهترين شهيدان اين جنگ ، كه به كوشش ابوسفيان و هند به شهادت رسيد ، حضرت حمزه ، عموى گرامى پيامبر اسلام است . قاتل وى ، وحشى غلام جبيربنمطعم بود .
جنگ به هر صورت به پايان رسيد ، و كشتگان ، در صحنهء كلگون ميدان ، آغشته به خون خويش آرميدند . اما روح سبعيت و درندگى ، مكيان از خدا بىخبر را آرام نمىگذارد . زنان به رهبرى هند مادر معاويه ، به ميان شهدا آمده ، هر يك بر سر كشتهاى رفته و با اسلحهاى كه به همراه داشت ، به بريدن گوش و بينى و ساير اعضاى آنان پرداخت ! ؟ اعضاى قطع شده آنقدر زياد بود كه هند توانست از گوش و بينىهاى قطع شدهء مجاهدان ، براى خود گلوبند و دستبند تهيه كند ! ! وى در برابر خدمت وحشى ، گوشواره و دستبند و سينهريز خويش را به او بخشيد .
آنگاه به سوى جسد حمزه آمده و پهلوى آن رادمرد بزرگ ، شير خدا و رسول ، را دريد و جگر وى را بيرون كشيد . سپس با نهايت قساوت ، پارهاى از آن را به دهان برد . تا بجود و فرو برد ! اما نتوانست . ناگزير آن را از دهان بيرون انداخت « 1 » شهرت هند به « جگرخوار » از همين حادثهءآكنده از سنگدلى و كينهتوزى ، ناشى شده است . پس از اين عمل ، وى بر تخته سنگ بلندى برآمد ، و با آهنگى رسا شعر زير را خواند :
« ما پاداش جنگ بدر را به شما داديم !
هامش
( 1 ) « سيرهء ابنهشام » 3 / 607 ، چ عبدالحميد + « المغازى » 1 / 274 و 286 + « انساب » 1 / 322 + « طبرى » 2 / 524 + « يعقوبى » 2 / 35 .