مقدسترين شهرهاى اسلامى - مكه و مدينه - امام را بر منبرها لعنت مىنمودند « 1 » .
خطيبان مزدور ، گاه در حضور خاندان علوى ، آن امام بزرگ را لعن مىكردند . تاريخ ، داستانهاى دردناك فراوانى در اين زمينه به ياد دارد . ما از آن همه به ذكر يك حادثه بسنده مىكنيم . ابن حجر در كتاب « تطهير اللسان » مىنويسد كه عمروعاص بر فراز منبر به نكوهش اميرالمؤمنين عليه السلام پرداخت . به دنبال او نيز مغير برخاسته و به منبر رفته همان گونه كلمات سياه را بر زبان راند . در اين موقع ، به امام مجتبى عليه السلام كه حضور داشتند ، پيشنهاد شد كه بر منبر آيند ، و جواب آن دو را بار گويند .
آن حضرت تنها در يك صورت حاضر شد كه سخن بگويد ، يعنى در صورتى كه حاضرين پيمان بندند ، اگر وى حقيقت گفت ، تصديقش كنند ، و اگر به ناحق سخن بر زبان راند - العياذ بالله - تكذيبش نمايند . ايشان پذيرفتند . امام پس از گرفتن عهد و پيمان ، بر فراز منبر شده نخست حمد و ثناى الهى به جاى آورد . سپس عمرو و مغيره را مخاطب قرار داده فرمود : شما را بخداى سوگند مىدهم آيا به خاطر نداريد كه پيامبر ( ص ) جلودار و رانندهء مركب آن سوار را لعن كرد كه يكى از آنها فلان شخص ( / معاويه ) بود ؟ * « 2 »
گفتند : بلى !
سپس روى به عمرو و مغيره كرده فرمود : آيا نمىدانيد ، و به ياد نمىآوريد كه پيامبر اكرم ( ص ) عمرو عاص را در برابر هر بيت شعرش ، لعنت نمود ؟ * * « 3 »
گفتند : به خدا راست مىگوئى ! ! « 4 »
هامش
( 1 ) تلخيصى است از « معجم البلدان » للياقوت 5 / 38 ، چ مصر ، در لغت سجستان .
( 2 ) * سوار ابوسفيان بود ، جلودار و رانندهء مركب او ، دو فرزندش معاويه و يزيد بودند ، پيامبر هر سه تن را لعن فرمود .
( 3 ) * * عمرو عاص در عصر جاهليت قصيدهاى در نكوهش پيامبر اكرم ( ص ) سروده بود . آن حضرت دست به دعا برداشت ، و از خداوند درخواست كرد كه در برابر هر بيت از شعر ، يك لعنت بر او فرستد ! !
( 4 ) « تطهير اللسان » / 55 ، مىگويد اين حديث تمام رجالش صحيح است مگر يك تن ، ولى ذهبى او را تقويت مىكند ، و مىگويد : وى يكى از اثبات است ، و در او جرحى نيست .