كردهاند . ابن عساكر مىنويسد : روزى فرمان داد كه همهء مردم كوفه جمع شوند . مسجد و قصر حكومتى از جمعيت آكنده شد . او مىخواست در اين مجمع بزرگ ، بر همگان بيزارى جستن از على را عرضه كند ! « 1 »
مسعودى نوشته است : زياد همهء مردم كوفه را بر در قصر خويش جمع كرد .
آنگاه ايشان را به لعن كردن بر امير المؤمنين عليه السلام وادار كرد ، و فرمان داد ، مأمورينش هر كس كه از اين كار امتناع ورزد ، از دم شمشير بگذرانند ! خوشبختانه فرمان مزبور به اتمام نرسيد ، و وى در همان وقت به بيمارى طاعون گرفتار شد ، و به دنبال آن به چنگال مرگ درافتاد ، و مردم شهر از آزار او رهائى يافتند « 2 » .
عمرو بن حمسَق خزاعى ، آن را مرد پاكباخته ، از شمار كسانى بود كه در دوران زياد ، گرفتار مرگ جانگزا گرديد . او براى رهايى از اين تكليف شاق ، يعنى بيزارى جستن از امام محبوبش ، به بيابانها فرار اختيار كرده بود . اما مأمورين حاكم ستمگر كوفه ، زياد ، همه جا را به دنبالش درنورديدند . تا آنجا كه در صحراهاى گرم عراق ، درغارى به دستش آوردند . وى كه هرگز سر بر آستان جباران فرود نمىآورد ، به سرنوشتى دلخراش دچار شد ، و سر از تنش جدا ساختند ! آنگاه سر او را به نزد معاويه بردندو فرمان داد كه در بازار بياويزندش تا عبرت همگان گردد ! !
پس از چند روز سر را به نزد همسرش در زندان فرستادند كه خود در همين راه به زندان درافتاده بود ، و به دامانش افكندند . زن داغديده با لحنى آكنده از حسرت ، گفت : « چه دراز مدتى بود كه او را از من دور داشته بوديد ، و اينك نيز سر بريدهاش را برايم به هديه آوردهايد ! چه خوش هديهاى ! گرانبها و پر ارزش ! ! » « 3 » .
هامش
( 1 ) « ابن عساكر » 5 / 421 .
( 2 ) « مروج الذهب » 3 / 30 ، حوادث دوران حكومت معاويه .
( 3 ) « المعارف » لابن قتيبه / 127 + « الاستيعاب » 2 / 517 + « الاصابه » 2 / 526 + « تاريخ ابن كثير » 8 / 48 + « المحبر » / 490 .