دقت كن ، مبادا روزى خبر عيبجوئى كردن تو از عثمان به گوش من برسد ، و مطلع شوم كه نزد كسى از او بدگوئى كردهاى . همچنين از يادآورى فضائل على در علن و آشكار ، خوددارى نما ، زيرا هر چه تو از فضائل او بدانى ، من در آن زمينه از تو آگاهترم ! ليكن چه كنم ، حكومت اموى عهدهدار امور است ، و از ما تعهد گرفته كه از نكوهش على خوددارى نكنيم . البته ما در بسيارى از مواقع از اين كار رو ميگردانيم ، مگر آنجا كه مجبور شويم . در آن وقت براى محافظت خويش به پارهاى از آنها دهان مىگشائيم ! حال اگر مىخواهيد فضيلتى را باز گوئيد ، نزد بستگان و دوستان نزديك و در منازل و جلسات سريتان ، باز گوئيد ! اما گفتگوى در مسجد و بطور آشكار مسألهاى است كه نه خليفه آن را تحمل خواهد كرد ، و نه عذر ما را در اين زمينه مىپذيرد ! ! « 1 »
بالاخره زياد بن ابيه است كه از تمام حكمرانان معاويه در انجام فكر او پافشارى بيشترى كرده و سختگيرىهاى فروانتر داشته است ! در گذشته رفتار بىرحمانهء او را با حجر و ياران بزرگوارش مشاهده نموديم . از حوادث مربوط به همين جريان ، واقعهاى است كه ميان او و صيفى بن فسيل ، اتفاق افتاد . روزى اين مرد را به فرمان زياد به حضورش آوردند . زياد به دو گفت : اى دشمن خدا دربارهء ابوتراب چه مىگوئى ؟
صيفى گفت : من كسى را به نام ابوتراب نمىشناسم !
زياد گفت : نه ! او را تو به خوبى مىشناسى .
صيفى گفت : من او را نمىشناسم !
زياد در جواب اظهار داشت : مگر تو على بن ابىطالب را نمىشناسى ؟
گفت : بلى !
زياد گفت : او همان است !
مدتى اين گفتگو به طول انجاميد ، و متعاقب آن زياد فرمان داد : براى من عصا بياوريد ؟ آنگاه رو به راد مرد كوفى كرده گفت : دربارهء على چه ميگوئى ؟
هامش
( 1 ) « طبرى » 6 / 108 ، در حوادث سال 43 هجرى .