دنبال اين سخن فرمود : ليكن اينها با من خويشاوندى دارند ، و من با آنها صلهء رحم مىكنم . اما در شمار احاديثى كه ابوهريره بر وفق خواستهء معاويه ساخته ، روايتى است كه اعمش از وى روايت مىكند .
هنگامى كه ابوهريره به همراه معاويه ، پس از متاركهء امام مجتبى با وى به عراق آمده به مسجد كوفه وارد شد ، چون كثرت استقبال كنندگان خويش را ، مشاهده كرد ، بر دو زانوى خويش نشست ، و پس از اينكه چندين بار بر سر بىموى خود نواخت ، گفت : اى اهل عراق آيا مىپنداريد كه من بر خدا و رسول او دروغ مىبندم ، و خويشتن را به آتش دوزخ مىسوزانم ! ؟ به خداى سوگند ، از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود : براى هر پيامبرى حرمى است ، و حرم من در مدينه ما بين كوه عير تا كوه ثور است * « 1 » آنكس كه در اين حرم حوادثى ناگوار به وجود آورد ، لعنت خدا و ملائكه و همهء مردم بر او باد !
آنگاه اضافه كرد : و من خداوند را شاهد مىگيرم كه على در اين سرزمين مقدس ، فتنه و آشوب به پا كرد ! ؟
خبر اين سخنرانى و باز گفتن اين حديث ، به معاويه رسيد . معاويه در برابر اين خدمت بزرگ ، او را مورد مرحمت و اكرام قرار داد ، و به حكومت مدينه منصوب داشت ! !
اما داستان سمره بن جندب ، چنان كه ابوجعفر اسكافى استاد ابن ابى الحديد مىگويد ، چنين است : معاويه صد هزار درهم به سمره عطا كرد تا اينكه اين روايت را به نام پيامبر براى مردم بازگويد : كه آيهء
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ »
يعنى : پارهاى از مردمند كه گفتارشان در دنيا براى تو خوشايند است ، اما خداوند به آنچه در قلب او
هامش
( 1 ) * در پايان كتاب ، در پيوستى مفصل ، مؤلف دانشمند ، اين حديث را با نام حديث « عير و ثور » ، مورد بررسى و تحقيق قرار داده است . شايسته است پژوهشگران علم حديث آن را با دقت مطالعه كنند .