بازخواند كه در آن نوشته بود :
« بسم الله الرحمن الرحيم . اين نامهاى است به امير معاويه بن ابىسفيان از قيس بن سعد ، درود بر شما . . . كشته شدن عثمان در اسلام حادثه اى بس بزرگ به شمار ميرود . من به خود نگريستم ، و دينم را در نظر گرفتم ، آنگاه دريافتم كه نخواهم توانست با گروهى كه امام پرهيزكار و مسلمان و نيك رفتار خويش را كشتهاند ، همكارى كنم ! ! پس از خداى براى گناهمان آمرزش مىطلبيم ، و از او خواهانيم كه دين ما را حفظ كند . آگاه باش كه من با شما در صلح و صفا هستم ، و در ضمن همراهى خويش را براى جنگ با كشندگان عثمان اعلام مىدارم كه او امام هدايت بود ، و مظلوم كشته شد ! !
پس هر مقدار پول و سرباز احتياج دارى ، به من اطلاع بده تا آن را به سرعت آماده ساخته و بكمك روانه سازم . درود بر امير باد و رحمت و بركات خدا . » « 1 »
بلى ، اين چنين بود معاويه . او به هيچ وجه از دروغ و جعل اجتناب نمىورزيد ، و هميشه از اين گونه وسايل براى پيشرفت سياست خويش كمك مىگرفت . اما آنگاه كه حكومتش به پهنهء وسيعى تبديل شد ، و همهء سرزمينهاى اسلامى را به زير پر گرفت ، احتياجش به جعالى و دروغ سازى بيشتر شد ، و ناگزير گرديد كه از ديگر سياهكاران هم در اين راه يارى جويد .
اين جنگ ، جنگى سرد و تبليغاتى بود كه به شكل مسابقهاى در جعل حديث به نفع يك گروه و به ضرر گروه ديگر به پا شده بود . در اين ميان هم گروهى از « صحابه ! ! » به نداى شوم و دين برانداز معاويه لبيك گفتند ! ؟ اينان افرادى از قبيل مغيره بن شعبه و عمرو عاص و سمره بن جندب و ابوهريره بودند كه همگان دلباختهء مقام و دوستدار پول بودند ، و از نظر دين و شخصيت ارزشى نداشتند !
ابن ابىالحديد دانشمند مشهور سنى معتزلى از استادان خويش ابوجعفر اسكافى نقل مىكند : معاويه گروهى از صحابه و گروهى از تابعين - شاگردان صحابه - را به استخدام گرفت ، تا اخبارى نادرست بر ضد على عليه السلام جعل
هامش
( 1 ) « طبرى » 5 / 230 - 229 + « شرح النهج » 2 / 24 + « النجوم الزاهره فى ملوك مصر و قاهر » 1 / 101 + « ابن اثير » 3 / 116 .