تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩

7 پشيمانى عائشه از جنگ جمل

ان اليوم الجمل لمعترض في حلقي « آه ! جنگ جمل ، مانند استخوانى در گلويم مانده است ! ! » عائشه ابوجندبه مردى كوفى است . او داستان ملاقات خود را با عائشه به اين صورت نقل مىكند : پس از اين كه به منزل ام‌المؤمنين رفته و در حضورش قرار گرفتم ، پرسيد : تو كيستى ؟ گفتم : مردى از قبيلهء « ازد » هستم كه در كوفه سكونت دارم . پرسيد : آيا در جنگ جمل شركت داشتى ؟ گفتم : بلى ! پرسيد : آيا عليه ما بودى يا به همراه ما مىجنگيدى ؟ گفتم : عليه شما نبرد مىكردم ! گفت : آيا آن كس كه در رجز خود مىگفت : « اى مادر عزيز ، اى بهترين مادرانى كه مىشناسيم ! » مىشناسى ؟ گفتم : بلى ! او پسر عموى من بود . آنگاه چنان گريست كه من گمان كردم ، هرگز آرام نخواهد شد ! ! « 1 » . ابن اثير مىنويسد : روزى در حضور عائشه ، نامى از هنگامهء جنگ جمل به
هامش
( 1 ) « طبرى » 5 / 11 ، در حوادث جنگ جمل .