ميان آمد .
پرسيد : مردم آن جنگ را هنوز به ياد دارند ؟
گفتند : بلى !
گفت : چقدر دوست داشتم كه در آن روز ، در جنگ شركت نكرده بودم ، و در خاه خود چون ساير زنان پيامبر مىنشستم ! در خانه نشستن همانند ساير همسران پيامبر ، براى من ارزشمندتر از آن بود كه از پيامبر ده فرزند نام آورد چونان عبدالله بن زبير و عبدالرحمن بن حارث داشتم ! ! « 1 »
مورخين و مفسرين از مردى به نام مسروق نقل مىكنند : آنگاه كه عائشه اين آيه كه به همسران رسول خدا ( ص ) فرمان مىدهد كه در خانه بنشينيد :
« وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ »
* تلاوت مىكرد ، آن قدر مىگريست كه پارچهاى كه سر را به آن مىپوشاند ، از اشگ ديدگنش تر مىشد ! ؟ « 2 » .
عائشه پيش از مرگ
محمد بن سعد صاحب كتاب « طبقات الكبرى » نقل كرده است كه ابن عباس قبل از مرگ عائشه روزى به ديدار وى رفت ، و او را در آن ملاقات ستايش كرد پس از خروج او ، عائشه به عبدالله بن زبير گفت : فرزند عباس از من ستايش كرد . من اينك هيچ دوست ندارم كسى از من به نيكى نام برد ، چقدر علاقمند بودم كه مردم مرا فراموش مىكردند ، يا اين كه اصلا به جهان پاى ننهاده بودم ! ! « 3 » .
در كتاب كهن و معتبر « بلاغات النساء » مىخوانيم : هنگامى كه عائشه به حال احتضار افتاد ، سخت ناراحت و پريشان بود . به دو گفتند : اين قدر پريشانى و ناراحتى چرا ؟ تو فرزند ابوبكر صديق ! ! و مادر مؤمنان هستى .
در جواب گفت : به راستى جنگ جمل مانند استخوانى در گلويم مانده است ! اى كاش از آن روز مرده بودم ، يا در شمار فراموش شدگان قرار داشتم ! « 4 » .
هامش
( 1 ) « اسدالغابه » 3 / 284 + « طبقات ابن سعد » 5 / 1 .
( 2 ) « طبقات » 8 / 56 ، چ اروپا + « الدر المنثور » در تفسير همين آيه .
( 3 ) « طبقات » 8 / 51 + « صحيح بخارى » 3 / 11 ، در تفسير سورهء نرر + . « حليه الاولياء » 2 / 45 ، در شرح حال عائشه + « مسند احمد » 1 / 276 ، 349 .
( 4 ) « بلاغات النساء » / 8 + در تذكره الخواص داستان با تفصيل بيشترى وارد است .