بار ديگر گفته بود : بخداى سوگند ! دوست داشتم كه درختى بودم ! بخداى سوگند ! دوست داشتم كه پاره سنگى بودم ! بخداى سوگند ! دوست داشتم كه خداوند مرا اصلا خلق نكرده بود !
مىگويند : هنگام وفات با تحسر و تأسف چنين گفت : من پس از رسول خدا ( ص ) حوادثى به وجود آوردهام ، اينك كه از جهان رفتم مرا با ساير زنان پيامبر دفن كنيد . ذهبى دانشمند بزرگ اهل تسنن مىنويسد : مقصود عائشه از حادثهاى كه از آن نام مىبرد ، همان جنگ جمل و نقش بزرگى كه در به پا كردن آن داشته است ، مىباشد « 1 » .
همو نقل مىكند كه وى در شب هفدهم ماه رمضان سال پنجاه و هشتم از هجرت ، بعد از نماز وتر وفات يافت . دستور داده بود كه در همان شب دفنش كنند . مهاجرين و انصار گرد آمدند ، و جمعيتى كم نظير به وجود آمد . چوبهاى خرما را آتش زدند ، و همراه جسد برداشتند كه راه عبور مردم را روشن كنند . راوى داستان مىگويد : زنان شهر مدينه را آن شب در قبرستان بقيع ديدك كه چون ايام عيد اجتماع كرده بودند . ابوهريره بر وى نماز خواند ، زيرا به نمايندگى از طرف مروان بر شهر حكومت مىكرد . درازى عمر عائشه شصت و سه سال و چند ماه بود « 2 »
* * * ما زندگانى عائشه را از نخستين روزهاى ورودش به خانهء پيامبر ( ص ) تا آخرين لحظات حيات وى در عصر معاويه كاوش كرديم * « 3 » و همهء جهات و ابعاد شخصيت او را كه نابغهاى سياسى و اجتماعى بود ، بررسى نموديم . اينك پارهاى از مزاياى وى را در صفحات آينده بررسى مىكنيم .
هامش
( 1 ) « سير اعلام النبلاء » 2 / 135 - 134 + « المستدرك » 4 / 6 .
( 2 ) « سير اعلام « 2 / 136 .
( 3 ) مطالبى كه در دو مجلد اوليه و اين جلد از ترجمهء كتاب حاضر ملاحظه فرمودهايد ، در همين زمينه بودهاند .