6 عبدالرحمن بن ابىبكر مسموم مىشود
مروان فضض من لعنهء الله
« مروان پارهاى از لعنت خداست »
عائشه
سومين عاملى كه براى اختلاف عائشه و معاويه مىشناسيم ، حادثهء مرگ مرموز برادر عائشه عبدالرحمن بن ابىبكر است . در گذشته ديديم كه در آن هنگام كه معاويه مردم مسلمان را براى بيعت با يزيد آماده مىكرد ، مروان بن حكم بر مدينه حكومت داشت . روزى در خطبهء خود ، نام يزيد برده ، و از وى به نام خلافت بعد از پدر ، سخن گفت ! عبدالرحمن فرزند ابوبكر از جاى برخاست ، و سخنانى چند به مخالفت با مروان بر زبان راند . مروان فرمان داد : او را بگيريد !
عبدالرحمن فرار كرده ، و از مسجد خارج شده به خانهء عائشه رفت . مأمورين قدرت نيافتند به دو دست دراز كنند . مروان در اين هنگام ، براى نكوهش و تحقير وى گفت : اين همان كس است كه قرآن دربارهاش ، چنين فرموده است :
« وَ الَّذِي قالَ لِوالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُما أَ تَعِدانِنِي »
يعنى : و آن كس كه به پدر و مادر خويش گفت : اف بر شما آيا مرا تهديد مىكنيد * « 1 » . عائشه از پشت پرده صدا برداشت : خداوند
هامش
( 1 ) * قرآن كريم ، سورهء احقاف / 17