به فشار و ناراحتى در افتادند ؛ زيرا معاويه به واليان و فرمانداران شهرهاى مختلف فرمان داده بود كه بر منابر آن امام بزرگ را لعن كنند ! ! از اين رو ، هواخواهان آن حضرت بايستى يكى از دو راه را در پيش گيرند : مقابله و مبارزه كنند ، و در نتيجه به شكنجه و تبعيد و حبس و قتل گرفتار شوند ، و يا سكوت پيشه نمايند ، و اين درد بزرگ را بر دل بريزند .
معاويه به مغيرهبنشعبه ، آنگاه كه به فرماندارى كوفه مىرفت ، گفت : من مىخواستم در زمينههاى مختلفى با تو گفتگو كنم ، اما از اين كار خوددارى كردم ، زيرا به فهم و درك تو اطمينان دارم اما يك مسئله را ناگفته نيمىگذارم ، و آن اين است كه تو مأمورى هرگز ناسزاگوئى را در حق « على » فراموش نكنى ! ؟ و از استغفار و طلب رحمت براى عثمان دست بر ندارى . از اين دو مسئله گذشته ، دربارهء ياران على بايستى هر لحظه به دنبال عيبجوئى باشى ، و با آنان با نهايت سختى عمل كنى . در مقابل مىبايد علاقمندان به عثمان را به خود نزديك كرده مورد مرحمت خويش قرار دهى ! ؟
اين فرمان شوم ، حوادث خونبارى در تاريخ اسلام به وجود آورده است كه در آينده نمونهاى از آن را خواهيد ديد .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٦٠