خلافت اسلامى ! ! براى جمعآورى اموال از گوشه و كنار سرزمينهاى وسيع ، قلمروش صادر گرديد . ديگر چون گذشته ، طلا و نقرهها در ميان سران قبائل و قدرتمندان نمىشد « 1 » .
ديگ حرص معاويه هر روز جوششى تازه داشت ، و براى تصاحب اموال مردم مسلمان بهانهاى تازه مىجست . يك روز فرمان داد ، تمام خالصهجات پادشاهان ساسانى را كه در اطراف كوفه قرار گرفته بود ، تصرف كنند . از آن پس اين سرزمينهاى وسيع جزء اموال خصوصى او درآمد ! درآمد اين زمينها در هر سال تا 5 ميليون درهم مىرسيد . روز ديگرى فرمان معاويه ، بصره و املاك آبادان اطراف آن را ، بدين سرزمينها اضافه نمود ، و عبدالرحمن بنابىبكره بدين مأموريت منصوب گرديد .
فرمان سوم معاويه ، به مسئلهء ديگرى مربوط مىشد : از امروز هدايائى كه رعاياى ايرانى در گذشته به پادشاهان خويش ، در نوروز و مهرگان مىپرداختند ، بايد به دستگاه خلافت بپردازند . بدين سان وى دقيقاً نمونهاى از پادشاهان و امپراطوران قبل از اسلام و عصر جاهلى شده بود ، و وصيت پدر خويش ، ابوسفيان را كه گفته بود : خلافت را به پادشاهى تبديل كنيد ، به خوبى شكل خارجى بخشيده بود . مقدار هدايائى كه مردم فقير ايران و عراق بايستى در ايام نوروز و مهرگان ، بپردازند ، به ميليونها درهم * « 2 » تخمين زدهاند « 3 » .
غصب زمينهاى آباد بلاد اسلامى ، تنها به كوفه و بصره انحصار نيافت ، معاويه بر يمن و شام و بينالنهرين نيز دست انداخت ، و زمينهائى كه در گذشته عنوان خالصانه و تيول داشت ، به تصرف خويش درآورد . بدين سان اكثر ثروتهاى جهان اسلام در دست خاندان اموى ، معاويه و خويشاونداش جمع گرديد . او نخستين مردى بود كه در جهان اسلام اين همه زمين به تصرف گرفت . گستاخى وى تا بدان جا اوج داشت
هامش
( 1 ) در شرح حال حكم بن عمر و الغفارى در « طبقات الكبرى » 7 / 28 + « الاستيعاب » 1 / 117 + « طبرى » 6 / 141 + « ابناثير » 3 / 202 + « سير اعلام النبلاء » 2 / 340 ، عبارت كتاب اخير چنين است : « كتب زياد : ان اميرالمؤمنين امر ان تصطفى له الصفراء و البيضاء فكتب اليه انى وحدت كتاب الله قبل كتاب اميرالمؤمنين و امر منادياً فنادى : ان اغدوا على فيئكم ، فقسمه بينهم و فوجه معاويه من قيده و حبسه ، فمات فدفن فى قيوده و قال انى مخاصم » .
( 2 ) ميليونها درهم در آن روزگاران ! !
( 3 ) « يعقوبى » 2 / 218 ، چ دار بيروت .