كه از دو شهر مقدس مكه و مدينه گذشت نكرد ، و هر سال مقدار زيادى خرما و گندم از اين دو شهر براى او مىآوردند « 1 » . در همين اوان نيز بود كه فدك * « 2 » به فرمان معاويه ، جزء تيول مروان بن حكم قرار گرفت « 3 » .
با استقرار قدرت حكومت اموى ، سياست معاويه ، تغيير شكل داد . او تا كنون با دشمنان خويش به بردبارى - كه آن را ميراثى از ابوسفيان معرفى مىكرد - روزگار مىگذرانيد .
اما حال كه سركشان را با پول و مقام رام كرده و شهرها و نقاط مختلف كشور را به خوبى در زير نفوذ گرفته است ، مىتواند كينههاى ديرينهء خويش را آشكار كند ، لذا هنگامى كه به مدينه آمد ، و بنىهاشم به نزد او آمدند ، تا در امور خويش سخن بگويند ، در جواب ايشان اظهار داشت : چه سخنانى مىگوئيد ؟ ! و چه توقعاتى داريد ؟ ! آيا به همين مقدار راضى نيستيد كه من خون شما را - با اين كه عثمان را كشتهايد ! - محترم بدارم ؟ ! بخداى سوگند ! شما از هر كسى خونتان حلالتر است . . . !
سخنانش همچنان بالا مىگرفت ، و درشت مىشد . گوئى جنايات پنهان و آشكار خويش را فراموش كرده بود ، و سهل انگارىهاى خود را در داستان عثمان به ياد نداشت ! آن قدر پيش رفت ، تا اين كه اينعباس « حبرامت » و شاگر اميرالمؤمنين به سخن درآمد :
« اى معاويه ! هر چه گفتى ، و هر چه كه به ما نسبت دادى ، جز شرارت و خبائث باطنين تو ، نشانهء چه چيز ديگرى مىتواند باشد ! بخداى سوگند ! خود از هر كسى بدانها سزاوارترى ! تو هستى كه گناه خون عثمان را بدوش مىكشى آن وقت به مردم وانمود مىكنى كه براى انتقام خون او ، تكاپو و كوشش مىنمائى . . . ! ! »
هامش
( 1 ) همان كتاب 2 / 234 .
( 2 ) * « فدك » آبادى بزرگى بود كه با مصالحهء يهود ، ملك پيامبر گرديد ، سپس حضرتش آن را به ملكيت و تصرف دخترش فاطمه ( ع ) درآورد . اما در عصر خلافت ابوبكر آن را از فاطمه گرفتند ، و همچنان تا حكومت معاويه در تصرف خلفاء باقى ماند .
( 3 ) همان كتاب 2 / 305 .