خواهم كرد كه دير وقت به زمين بخورى * « 1 » .
يونس اظهار داشت : آيا به سوى كسى جز خداى خواهم رفت ؟
آنگاه نشست ، و چون تهديد معاويه را با حقيقت همراه ديد ، گفت : آرى من از خداى آمرزش مىطلبم ! ؟
اين حادثه در جهان اسلام سخت صدا كرد ، و ادبيان عرب را مشحون از شعرهاى تند و هجو آميز نمود كه از آن جمله شعرى است كه عبدالرحمن بن حكم سروده است :
از من كه مردى يمانى هستم .
به معاويه فرزند حرب بگوى :
آيا خشمگين مىشوى كه بگويند : پدرت پاكدامن است و عفيف .
و خشنود هستى كه گويند : پدرت ( با سميه مادر زياد ) زنا كرده است !
من گواهى مىدهم كه خويشاوندى تو با زياد ،
مانند خويشى فيل است با كره الاغ ! ! * * « 2 » « 3 »
ابن اثير دانشمند بزرگ و مورخ مشهور مىنويسد : داستان ملحق ساختن زياد به ابوسفيان ، اولين حكمى بود كه بطور آشكار و علنى بر خلاف دستورات شريعت مقدس اسلام اعلام مىشد . رسول خدا فرموده بود : « الولد للفراش و للعاهر الحجر » « 4 » .
« فرزند به بستر مشروع و قانونى منتسب خواهد شد ، كيفر زنا كار سنگسار كردن است . »
هامش
( 1 ) * مثلى است عربى با اين عبارت : « و الله يا يونس ! لتنتهين او لا طيران يك طيره بطيئا وقوعها » مقصود اين است كه اگر سكوت نكنى ترا خرد خواهم ساخت !
( 2 )الا بلغ معاويه بن حرب * مغلغله عن الرجل اليمانىاتغضب ان يقال اوبك عف * و ترضى ان يقال ابوك زانى
فاشهد ان رحمك من زياد * كرحم الفيل من ولد الاتان( 3 ) اين داستان در شرح حال زياد در كتاب الاستيعاب هست + « ابنعساكر » 5 / 409 + « اسدالغابه » و « الاصابه » هم در شرح حال زياد آن را نقل كردهاند + « مروج الذهب » 2 / 54 + « يعقوبى » 2 / 195 + « ابن كثير » 8 / 28 + ابوالفداء / 194 + « ابن اثير » 3 / 192 ، در حوادث سال 44 هجرى با تفصيل موجود است + « طبرى » 4 / 259 ، اشارتى دارد + « الاغانى » 17 / 73 - 51 ، اشارتى مىكند .
( 4 ) ما اين حادثه را به طور اختصار از « مروج الذهب » در اخبار معاويه و « ابن اثير » در اخبار سال 44 هجرى و « انساب الاشراف » مجلد اول نقل كرديم . كسى كه خواهان تفصيل است به جلد اول « عبدالله بن سبا » نوشتهء سيد مرتضى العسكرى مراجعه نمايد .