تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
زياد با ناراحتى گفت : ساكت شو اى ابومريم ، تو براى اظهار شهادت آمده‌اى نه براى دشنام گفتن ! ؟ ابومريم اظهار داشت : من به اداى اين شهادت خوشدل و خوشنود نيستم ، و اگر شما مرا از اين كار معاف مىداشتيد ، بسيار خوشحال مىشدم ! من آنچه ديده‌ام بازگو كرده‌ام . بخداى سوگند ! ابوسفيان آستين سميه را بدست گرفته و به خلوتگاهى اندر شده و در را فرو بست ! من همانجا نشستم ، چندان طولى نكشيد كه ابوسفيان در حالى كه عرق از پيشانى مىسترد ، از خلوتگاه بيرون آمد ! ! گفتم : ابوسفيان آن زن چگونه بود ؟ ابوسفيان پاسخ داد : من زنى مانند او نديده‌ام ، اگر چه . . . * « 1 » زياد برخاست ، و رو به مردم كرده گفت : اين مرد شهادت خود را ادا كرد . من دروغ و راست گفتار او را نمىدانم ! اما آنچه مىدانم اين است كه اگر عبيد پدر من بود ، پدرى بس نيكوكار بود ، و اگر مربى و نگهدارم محسوب نمىشد ، و پدر واقعيم نبود ، تربيت كننده‌اى نيكوكار بود كه مرا ممنون زحمات خويش ساخت . البته شاهدان به حقيقت گفتار خود آگاه‌ترند ! يونس‌بن‌عبيد ثقفى كه خواهرش بانوى سميه به شمار مىآمد ، از جاى برخاست ، و گفت : معاويه ! رسول خدا صلى الله عليه و آله حكم فرمود كه پيوند پدر و فرزندى از يك ازدواج و ارتباط نامشروع بوجود مىآيد ، و براى زناكاران تنها كيفر ، سنگ باران كردن است . اما با وجود چنين قانونى تو با شهادت ابو مريم به زناى ابوسفيان ، فرمان مىدهى كه فرزند نامشروع را به او پيوند دهند ، و در عوض سنگسار ، فرزندى را نصيب پيوند زناشوئى كردى ! در حالى كه چنين فرمانى درست مخالف كتاب خدا و سنت رسول او مىباشد ! معاويه كه وضع را خطرناك ديد ، بر خلاف سياست معموليش لب به تهديد گشود ، و گفت : اى يونس ! دهان را فرو بند ، و گر نه چنان به آسمانت پرتاب
هامش
( 1 ) * فقال : ما اصبت مثلها يا ابا مريم لولا استرخاء م نثديها و ذفر من فيها
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 154 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى