كه چون مغز استخوانم بودند ، و اينك مغز را از استخوانم بيرون كشيدهاند !
از بيچارگى دل از دست رفته و حيران من ،
كه آگاهى يافت ؟
آن دل بر دو كودك خردسالى كه در غياب پدر زبون شدند ، پريشان است !
به من گفتند ، ولى به گفته و پندارشان باور نداشتم .
آنها ستمى را كه بر من رفته بود ، مىگفتند !
مرا آگاه كردند كه بسر با شمشير برّان گلوى دو فرزند مرا بريد .
آه ، كه بيدادى چنين بزرگ ممكن است ! ؟ « 1 » .
در دو كتاب استيعاب و اسدالغابه مىخوانيم : بسربنابىارطاه در يكى از يورشهاى وحشيانهاش ، قبيلهء « همدان » را مورد حمله قرار داد . مردانشان را كشت ، و زنانشان را اسير نمود . اينان اولين دسته از زنان مسلمان بشمار مىآمدند كه در اسلام ، اسير شده و بر سر بازارى براى فروش عرضه گرديدند « 2 » .
و ديگر بار در كتاب « غارات » مىخوانيم : گروهى از مردم « مارب » در راهى كاروانرو و با بسر و سربازانش برخورد كردند . اين مرد دور از انسانيت ، همهء آنها را به قتل رسانيد ، و تنها يك نفر از ايشان جان بسلامت برد كه او هم از چنگ خونين وى فرار كرده به قبيلهء خويش بازگشت ، و در يك جملهء كوتاه مصيبت بزرگشان را اعلام داشت : « من خبر مرگ و كشتار همهء پيران و جوانانمان را براى شما آوردهام ؟ » « 3 » .
هامش
( 1 ) « الاغانى » 15 / 45 ، چ ساسى .
( 2 ) « الاستيعاب » 1 / 66 - 65 + « اسدالغابه » 1 / 180 .
( 3 ) « شرح النهج » 2 / 15 ، به تحقيق محمد ابوالفضل .