در اينجا بود ، كه حقيقت براى زبير روشن گرديد ، و بدون اختيار فرياد برآورد كه : « واى كمرم شكست ، دماغ ما بر خاك ماليده شد » يا جدع انفاه يا قطع ظهراه و چنان لرزه بر اندامش افتاد كه سلاح بر تنش تكان مىخورد .
جون مىگويد : من كه اين منظره را با چشم خود ديدم ، گو اينكه از خواب غفلت بيدار گشتم ، با خود گفتم : واى بر من كه مىخواستم در ركاب اين مرد بجنگم ، و در راه وى كشته شوم ؛ در صورتى كه او خود را منحرف ، و راه خويش را باطل مىداند ، و حتماً در اين باره مطلبى از رسول خدا ( ص ) شنيده است ، كه اين چنين بر خود مىلرزد « 1 » .
( آرى پيامبر اسلام ، عمار را ميزان و معيار حق معرفى نموده بود ، كه عمار در هر طرف باشد حق با آن طرف خواهد بود ، اين بود كه زبير از وجود عمار در لشكر اميرالمؤمنين ( ع ) سخت ناراحت و نگران گرديد ) « 2 »
هامش
( 1 ) طبرى 5 / 250 .
( 2 ) پيامبر دربار عمار فرموده بود : عمار مع الحق ، يدعوهم الى الجنه و يدعونه الى النار ، تقتله الفئه الباغيه ، رجوع شود به ترجم عمار در استيعاب و اسدالغابه و سيرالنبلاء و طبقات ابنسعد .