گرچه ما به خاطر فرمان تو ، در ريختن خون عثمان شركت جستيم ، ولى در واقع قاتل عثمان تو هستى ؛ كه بر قتل وى فرمان دادى .
عايشه ! بهر صورت نه آسمان بر زمين فرود آمده و نه ماه و خورشيد گرفته است ، بلكه مسلمانان با مرد بزرگى بيعت كردهاند ، مردى شجاع كه در جنگها لباس رزم بر تن مىكند ، و مردم خوشپسند و گردنكش را خوار و زبون مىسازد .
آيا كسى كه داغدار و حيلهگر است ؛ با كسى كه يكنواخت و با وفا باشد يكسان و برابر است « 1 » ؟ .
سپس عايشه به مكه بازگشت ؛ و در مقابل درب مسجدالحرام از شتر خود پياده گرديد ، و خود را پوشانيد ، و به سوى حجرالاسود حركت نمود ، در آن هنگام مردم از هر طرف دور او را گرفتند .
عايشه : كه جمعيت زيادى را در اطرافش مشاهده نمود ، آنان را مخاطب ساخت و گفت : مردم ! عثمان بىگناه را به قتل رسانيدند ؛ و من نيز بايد بر مظلوميت وى بنالم ، و به خدا سوگند ، يه خونخواهى او قيام خواهم نمود .
و گاهى مىگفت : قبيلهء قريش ! على ، عثمان را به قتل رسانيد ، عثمان كسى بود كه شبى از زندگيش ، بهتر از تمام دوران زندگى على بود « 2 »
ابومخنف نيز همان روايت را نقل نموده ، سپس مىگويد : چون خبر بيعت مردم با على ، به گوش عايشه رسيد ، فريادش بلند گرديد كه : واى بر آنان بدا بحالشان ! خلافت را به قبيلهء تيم « 3 » بر نمىگردانند . « 4 »
هامش
( 1 )فمنك البداء و منك الغير * و منك الرياح و منك المطر
و انت امرت بقتل الامام * و قلت لنا انه قد كفر
فهبنا اطعناك فى قتله * و قاتله عندنا من امر
و لم يسقط السقف من فوقنا * و لم تنكسف شمسنا و القمر
و قد بايع الناس ذا تدراء * بزيل الشبا و يقيم الصعر
و يلبس للحرب اثوابها * و ما من وفى مثل من قد غدر( 2 ) مدائنى كتاب جمل ابومخنف به نقل ابنابىالحديد در شرح نهجالبلاغه 2 / 76 ط مصر الانساب 5 / 91 .
( 3 ) تيم قبيل عايشه و پسر عمويش طلحه بود .
( 4 ) شرح نهجالبلاغه .