على ( ع ) : عمار ! كسى كه با آغوش باز از ما استقبال نكند و با جان و دل بيعت ما را نپذيرد ، ما نيازى به وى نداريم .
اشتر : يا اميرالمؤمنين ! بعضى از اين تخلفكنندگان گرچه در اسلام نسبت به بعضى از ما سبقت دارند ، ولى تنها سابقه دار بودن آنان مجوز اين نيست كه از بيعت تو و تعيين خليفه كه موضوعى بس حساس و پر اهميتى است ، تخلف ورزند و خود را از اجتماع مسلمانان به كنار كشند ، آرى آنان نيز بايد مانند ديگران ، بر بيعت تو گردن نهند ، و در ميان مسلمانان اختلاف ، شكاف و دو دستگى ايجاد نكنند .
على : اشتر ! من با افكار اين مردم از تو آشناترم ، اگر آنان را به حال خود وابگذاريم ، بهتر از اين است كه بر بيعت مجبور و وادارشان سازيم .
« سعدبنابىوقاص » ، كه يكى از تخلفكنندگان بود ، به پيش اميرالمؤمنين آمد و گفت : يا على به خدا سوگند من شكى در اين ندارم كه تو بمقام خلافت از همه لايقتر و برازندهترى ، ولى چه كنم ، بيقين مىدانم كه ديرى نمىپايد ، عدهاى از مردم سر همان خلافت كه امروز آن را به تو وا مىگذارند با تو به شدت نزاع و اختلاف مىنمايند و كار به جنگ و خونريزى خواهد كشيد ، من در صورتى حاضرم با تو بيعت كنم كه شمشير زباندارى در اختيار من بگذارى ، تا هر كس سزاوار كشتهشدن باشد به من معرفى كند .
اميرالمؤمنين ( ع ) در پاسخ وى گفت : سعد ! بيعت مسلمانان با من به اين شرط انجام گرفته است كه طبق كتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) عمل گردد ، آيا بر خلاف آن عملى انجام گرفته است كه تو با من مخالفت مىكنى ؟
تو نيز آزاد و مختارى كه طبق همان شرط با من بيعت كنى و به اجتماع مسلمانان بپيوندى ، و يا بيعت مرا نپذيرى ، و از اجتماع مسلمانان به دور و بر كنار باشى « 1 » .
علاوه بر افراد نامبرده ، از بنىاميه نيز عدهاى از بيعت على تخلف نمودند .
يعقوبى مورخ معروف ، علت تخلف اين عده را از زبان خود آنان چنين آورده
هامش
( 1 ) ترجمه فتوح اعثم 163 .