عايشه سپس چه ؟
عبيد : الحمدلله كار بخير انجاميد ، كه مسلمانان دسته جمعى ، يكدل و يكزبان ، علىبنابىطالب را براى خلافت و سرپرستى انتخاب كرده ، و با وى بيعت نمودند .
عايشه : به خدا سوگند ، كه امر خلافت به نفع على تمام شود . سزا است آسمانها خراب گردد ، واى بر تو اى عبيد ! ببين كه چه مىگوئى ؟ !
عبيد : عايشه ! خاطرت جمع ! جريان همان است كه گفتم .
از گفتار عبيد داد عايشه بلند گرديد ، و فرياد و فغان وى طنين انداز شد .
عبيد : عايشه ! تو چرا از بيعت مردم با على ، ناراحت و نالانى ؟ چرا خلافت على را خوش نمىدارى ! ؟ على كه به مقام خلافت ، از همه بهتر و سزاوارتر است ، على كسى است كه در هيچ فضيلتى براى وى ، همانند و نظيرى نيست .
سخن عبيد كه به اين جا رسيد ، عايشه فرياد زد كه : مرا برگردانيد ! هر چه زودتر برگردانيد ! او بدينگونه به مكه برگشت ، ولى شعار سابق خود را ، كه فرمان بر قتل عثمان مىداد ، تغيير داده بود و مىگفت : « به خدا سوگند عثمان بىگناه ، و مظلوم كشته شده است ، من بايد به خونخواهى وى قيام كنم » ! !
عبيد : عايشه ! من از اين در شگفتم كه تو ديروز به كفر عثمان فتوا ، و به قتل وى فرمان مىدادى ، و او را نعثل و پيرمرد يهودى مىناميدى ، چه زود گفتار خود را پس گرفتى ؟ ! كه امروز عثمان را مظلوم و بىگناه معرفى مىكنى ؟ !
عايشه : آرى عثمان چنين بود ولى او خود توبه نمود ، و اين مردم بدون اين كه بر توبهء وى اعتنا كنند ، او را مظلوم و بىگناه كشتند ، گذشته از اين شما را با گفتار ديروزى من چه كار ؟ آنچه را كه امروز مىگويم بپذيريد ! كه از گفتار ديروزيم بهتر است .
عبيد در جواب عايشه اشعارى بدين مضمون سرود كه :
عايشه ! منشأ اين همه اختلافات و انقلابات توئى ، توفانهاى سهمگين فتنهها و آشوبها از تو برخاسته است .
تو بودى كه بر قتل عثمان فرمان صادر نمودى ، تو گفتى كه او كافر شده است .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٩