است كه : « مروان حكم » ، با « سعيدبنعاص » و « وليدبنعقبه » نزد على ( ع ) آمدند ، سخنگوى آنان يعنى وليد ، سخن خود را چنين آغاز كرد كه :
على ! تو همهء ما را كوبيدى ، و پشت ما را در هم شكستى اما من در جنگ بدر پدرم را با وضع اسفانگيزى به قتل رساندى .
و اما سعيد ؛ پدر وى را نيز ، كه قهرمان قريش بود كشتى و با كشتن وى ، كمر قبيلهءقريش را شكستى .
و اما مروان ، از پدر وى نيز بدگوئى كردى ما و او را به باد انتقاد گرفتى و از اين راه دل وى را جريحهدار ساختى ، روزى كه عثمان دربارهء او احسان و صلهء رحمى نمود ؛ و بر حقوق وى افزود ، تو اين موضوع را بر عثمان خورده گرفتى و از وى بشدن انتقاد نمودى ، با اين همه عقدهها ، و ناراحتىها ، باز حاضريم ، كه با تو بيعت كنيم ، ولى به شرط اين كه اول ، هر چه را كه در دوران عثمان از ما سر زده است ، ناديده بگيرى ، از ستمهائيكه به مسلمانان روا داشتيم صرف نظر كنى ، ثروت و اموالى را كه در دوران عثمان به دست ما رسيده است از ما پس نگيرى .
دوم اينكه ، قاتلان عثمان را مجازات نموده و آنان را به قتل برسانى .
اين بود خلاصه گفتار سخنگوى بنىاميه ! .
ولى على ( ع ) از گفتار آنان غضبناك گرديد ، به طورى كه آثار خشم و غضب در قيافهءوى نمايان بود و گت : اما آنچه مىگوئيد كه من پدران و بزرگان شما را كشتم ، آنان را من نكشتم ، بلكه مخالفت و دشمنى با حق ، و طرفدارى از شرك و بتپرستى به كشتنشان داد ، و اما آنچه به ما پيشنهاد مىكنيد ، و مىگوئيد : ثروت كلان و بىحسابى كه از بيتالمال مسلمانان به دست آوردهايد ، از شما پس نگيرم ، در اين باره نيز ، عدالت و انصاف در ميان ما كمفرما خواهد بود ، هرچه عدالت تقاضا كند من نيز طبق آن رفتار خواهم نمود .
و اما پيشنهاد ديگر شما ، كه مىگوئيد : كشندگان را اعدام كنم ، اگر من امروز آنان را بكشم ، فردا يك جنگ بزرگ داخلى در ميان مسلمانان به وقوع خواهد پيوست .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 33
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٣٣