گرديد ، عايشه او را ديد و از وى پرسيد : اوضاع مدينه چگونه است ؟
اخضر : عثمان مصرىها را كشت ! !
عايشه : انا لله و انا اليه راجعون ، راستى عثمان تعدى و طغيان را تا به اين حد رسانده است كه حتى كسانى را كه براى دفاع از حق و مبارزه با ظلم از وى استمداد مىكنند به قتل مىرساند ؟ ! به خدا سوگند ، ما به اين ظلم و تعدى راضى نخواهيم بود .
سپس مرد ديگرى پيش عايشه آمد ، عايشه از وى نيز پرسيد : اوضاع مدينه را چگونه ديدى ؟ او گفت : مصرىها عثمان را كشتند .
عايشه گفت : جاى بسى تعجب است كه اخضر چگونه قاتلها را مقتول پنداشته است ؟ و اين داستان از آن تاريخ در زبان عربى ، به صورت مثل درآمد ، كه ميگويند : فلانى دروغگوتر از اخضر است « 1 » .
بلاذرى مىگويد : هنگامى كه خبر قتل عثمان در مكه به گوش عايشه رسيد ، دستور داد در مسجدالحرام خيمهاى برافراشتند ، وى در ميان آن خيمه قرار گرفت و چنين گفت :
مردم بدانيد ! من از كردار و رفتار عثمان چنين پيشبينى مىكنم كه او روزى براى قوم و خويش خود و ملت مسلمان ، وسيلهءبدبختى خواهد گرديد ، چنان كه ابوسفيان در جنگ بدر براى قوم خود وسيلهء بدبختى و بيچارگى شد « 2 » .
عدهء زيادى از مورخين نقل نمودهاند ، كه وقتى خبر كشته شدن عثمان ، در مكه به گوش عايشه رسيد گفت : عثمان از رحمت خدا دور باد ! او در اثر اعمال زشتش بدين سرنوشت شوم دچار گريد ، زيرا خداوند كه بر كسى ظلم نمىكند .
و گاهى مىگفت كه : « خدا او را از رحمتش دور گرداند ، گناهانش وى را به ورطهء هلاكت انداخت ، و اين گونه در چنگال مجازان اعمال خويش قرار گرفت . اى مردم ، كشته شدن عثمان شما را دلگير و محزون نسازد ! احمر ثمودى پى كنندهء شتر صالح
هامش
( 1 ) طبرى 5 / 166 .
( 2 ) الانساب 5 / 91 كنز العمال 3 / 161 .