اطلاع آنان ، مسلمانان را عليه يكديگر تحريك و تهييج نمودند و آتش جنگ را پس از خاموشى دوباره شعلهور ساختند و بدين ترتيب حزب خرابكار عبداللهبنسبا جنگ جمل را در ميان مسلمانان به وجود آوردند .
اين بود داستان به وجود آمدن جنگ جمل از نظر « سيفبنعمر » كه هيچ گونه اساس و پايهء درستى ندارد زيرا هيچيك از قهرمانان اين داستان يعنى « عبدالله ابن سبا » و « قعقاعبنعمرو » اصلا وجود نداشته و تا امروز چنين افرادى چشم به جهان نگشودهاند ، با اين حال اين داستان را كه افسانهاى بيش نيست پيش از سال يكصد و هفتاد هجرى سيف بن عمر ساخته و پرداخته است و ناقلان تاريخ نيز آن را از وى گرفتهاند و در كتابهاى خود وادار ساختهاند ، بدينگونه به تدريج و ما مروز زمان به صورت تاريخ واقعى مشهور شده و در كتابهاى معتبر تاريخ براى خود جا باز نموده است ، بطورى كه هر خوانندهاى در مقابل اين حادثه و داستان با اين شرائط كه در كتابهاى مشهور تاريخى ضبط گرديده است قرار بگيرد كوچكترين شك در صحت آن نمىكند و هيچ ترديدى در واقعيت آن بر خود راه نمىدهد چنان كه بيشتر مورخين اسلامى و مستشرقين نيز به اين حقيقت واقف نگرديدهاند كه داستان مذكور افسانهاى بيش نيست و سازندهء آن افسانه هم جز سيفبنعمر دروغگو كسى ديگر نمىباشد .
سر نخ تنها در دست سيف است
داستان مذكور غير از سيف ناقل و راوى ديگر ندارد و هر كس در هر كتابى كه آن را آورده از همان سيف گرفته است بالاخره رشتهء سخن و سر نخ اين كلافه به وى ميرسد و غير از او اسم كسى در ميان نيست چه آنكه طبرى « م 310 ه - » اين داستان را از همين يك راوى گرفته و به كتاب خود منتقل نموده است و ابنعساكر ( م 571 ه - » در كتاب تاريخ بزرگ خود « تاريخ مدينه و دمشق » و ابن ابىبكر ( م 741 ه - » نيز در كتابش « التمهيد و البيان » ذهبى ( م 747 ه - » در كتاب تاريخ خود اين داستان و