كتاب خود را در صفحه 5 همان كتاب روشن مىكند و مىگويد :
« اعتماد من در نقل حوادث تاريخى بر تاريخ طبرى است و مطالب تاريخى را تنها از اين كتاب اخذ نمودهام زيرا تاريخ طبرى بر وقايع و حوادث تارخى از تمام كتابها و مصادر ديگر نزديكتر است و تاريخ تأليف آن بر تمام كتب تاريخ تقدم دارد گذشته از اين مؤلف اين كتاب نيز بيش از ساير مورخين دقت نموده و نسبت به حفظ امانت تاريخى بيش از تمام مورخين اهميت داده است و مورخين مورد اعتماد بعدى و نويسندگان متأخر و مورد وثوق نيز در نقل تاريخ بر كتاب وى اعتماد نمودهاند . . . من نيز علاقه شديد به اين كتاب دارم تا آنجا كه مىخواهم متن عبارتها و عين الفاظ آن را نقل كنم » .
باز « سعيد افغانى » در صفحهء 47 همان كتاب مىگويد « اعتماد ما درنقلهاى خود بيشتر از تاريخ طبرى است » .
خوانندهء ارجمند ! به طوريكه ملاحظه مىكنيد پس از آنكه طبرى اين افسانه را از « سيفبنعمر » در كتاب خود نقل نموده است ، مورخين بعدى نيز بر عظمت و جلالت شأن طبرى تكيه و قناعت كرده و همان افسانه را بدون تأمل و تفكر از وى گرفتهاند و در كتابهاى خود نقل نمودهاند و بدينگونه يك داستان جعلى و دروغين به صورت يك جريان تاريخى مورد اعتماد در ميان مردم منتشر گرديده و يك رمان و افسانه درلباس يك واقعيت و حقيقت غير قابل انكار جلوهگر شده است .
توجه خواننده ارجمند را به جدول مقابل جلب مىكنم كه اين جدول سلسله و ترتيب ناقلان افسانهء « عبدالله سبا » را از ناقل اولى گرفته تا مورخين ديروز و امروز كاملا نشان مىدهد و در اين جدول روشن گرديده است كه ناقل اين افسانه بيش از يك نفر و آن هم جز « سيفبنعمر » دروغگو كس ديگر نبود و نقل تاريخ نويسان گذشته معاصر نيز همه به وى منتهى مىگردد و وضع « سيف » هم در دروغ بافى و حديثبافى در ميان تمام دانشمندان « علم رجال » روشن و مسلم است . « 1 »
هامش
( 1 ) براى آشنائى به وضع سيفبنعمر و شرح حال وى به جلد اول كتاب عبدالله سبا تأليف ديگر مؤلف عالىقدر مراجعه فرمائيد .