تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
مىكند « 1 » و بر وى سمت وساطت و سفارت مىدهد و كبوتر صلحش مىنامد و از اينجا باز افسانهء خود را شروع كرده و بدين گونه ادامه مىدهد : در جنگ جمل « قعقاع‌بن‌عمر » در راه صلح و سازش بسيار كوشيد گاهى با على تماس مىگرفت و گاهى با عايشه و گاهى نيز با طلحه و زبير ملاقات مىكرد و آنان را به صلح و صفا دعوت مىنمود و از جنگ و خونريزى بر حذر مىداشت ، بالاخره « قعقاع » آن كبوتر صلح در هدف خود موفق گرديد و در اثر كوشش و فعاليت خود رضايت سران دو لشكر را جلب نمود و صلح در ميان دو لشكر به وجود آمد ؛ سكوت و آرامش در اردوگاه هر دو لشكر حكم فرما شد ، عبدالله سبا و پيروانش - سبائيان - از نتيجهء اين صلح انديشناك شدند و از به هم خوردن طرحها و نقشه‌هاى تخريبى و افسادى خويش ناراحت گشتند ، شبانه و در تاريكى دور هم گرد آمده به مشورت و گفتگو پرداختند و براى به هم زدن صلح ، نقشه‌ها طرح نمودند . خود « عبدالله‌سبا » قهرمان داستان ، اين گونه طرح ريزى كرد كه پيروان وى ، به دو گروه تقسيم گردند يك گروه از آنان در ميان لشكر على باشند و خود را از لشكريان على قلمداد كنند و گروه ديگر نيز به لشكريان عايشه بپيوندند و خود را از طرفداران وى معرفى نمايند و در يك ساعت معيت در تاريكى شب بر يكديگر بتازند و هر دو لشكر به خيال اينكه حمله از سوى لشكر مخالف آغاز گرديده است به طرف يكديگر حمله كنند و بدين گونه به طور ناگهانى آتش جنگ در ميان دو لشكر شعله‌ور شود و صلحى كه به وسيلهء « قعقاع » برقرار شده بود به يك جنگ خونين مبدل گردد . حزب خرابكار ، پيشنهاد عبدالله بن سبا را پسنديدند و با خوشحالى فراوان آن را پذيرفتند و مأموريت خود را در يك شب تاريك به خوبى اجرا نمودند و از آن نقشه كاملا بهره‌بردارى كردند و بر خلاف ميل و علاقهء فرماندهان هر دو لشكر و بدون
هامش
( 1 ) تفصيل داستان قعقاع را در كتاب « خمسون و مأه صحابى مختلق » تأليف پر ارج ديگر مؤلف عالى قدر بخوانيد كه وى را يك از صد و پنجاه صحابى ساختگى معرفى نموده است .