خود اميداوار بودم « صبراً فانما يصبر الاحرار » .
اين جمله كه عايشه آن را بر زبان راند قبيلهء « ازد » را آنچنان تحريك نمود و آنان را به طورى قوى ساخت كه هر چه بيشتر تن بجنگ دادند و يكى پس از ديگرى در برابر شتر عايشه به خون خودغلطيدند تا بتوانند گوى سبقت از خاندان ضبه را كه عايشه مدح و تعريفشان نموده بود بربايند .
5 - باز نمونهء ديگر از موقعشناسى عايشه جملهاى است كه در پيش على ( ع ) القا كرد ، آنگاه كه وى پس از پايان جنگ و دستگيرى عايشه او را ملامت نمود و گفت :
عايشه ! مردم را به جنگ من شوراندى به خونريزى تحريك و تشويقشان كردى تا خونها در زمين جارى گرديد و برادركشىها به راه افتاد ، آيا رسول خدا چنين فرمان به تو داده بود ؟ مگر او به تو دستور نداده بود كه از خانهء خود بيرون نروى و هميشه ملازم خانهء خود باشى ؟ !
عايشهء نكته سنج و موقعشناس عايشهاى كه در موقع حساس خطابههاى مشروح و مفصل ايراد ميكرد در اينجا در مقابل على ( ع ) به يك جمله ، آرى تنها به يك جملهء بسيار كوتاه قناعت كرد ولى جملهء حساس ، جملهاى كه مىتوانست مردى عطوف و مهربان و مردى با گذشت و بزرگوارى همچو على را رام كند « 1 » و او ار در مقابل آنهمه دشمنيها و كينهتوزيها به عفو و بخشش وابدارد عايشه در آنموقع حساس گفت :
« على ! حالا كه تسلط يافتهاى قدرت و توانائى به دست آوردهاى از خود عفو و اغماض نشان بده » « ملكت فاسجح » چه جمله كوتاه و بليغى ! ! كه به ظاهر يك نوع امر و فرمان است و اما در باطن عواطف انسانى را تحريك و محبتها را جلب مىكند . جملهاى كه مىتواند بزرگ مردان را بهر نوع عفو و اغماض وابدارد ! ! !
هامش
( 1 ) على بالاتر و قدرتمندتر از آن بود كه اسير افسون سخن زنى چون عايشه شود ، او اگر عفو كرد ، عفوى جوانمردانه كرد ، عفوى كه برى از تأثير اين و آن بود .