مراحل عنوان امالمؤمنين بودن را به كار مىبست و به رخ مردم مىكشيد چنان كه وى در مقدمات جنگ جمل نامهاى به زيدبنصوحان نگاشت و در مطلع آن نامه ، همين لقب را به كار برد سپس او را به يارى و به همكارى خود خواند كه اينك متن آن نامه :
« اين نامهاى است از عايشه امالمؤمنين ، دختر ابوبكر ، همسر رسول خدا ، به فرزند صالح خويش زيدبنصوحان ، بعد از حمد و سپاس خدا ، زيد ! به رسيدن اين نامه به سوى ما حركت كن و در اين جنگ ما را يارى بنما و اگر به فرمان من گردن ننهى و ما را يارى ندهى لااقل از على دور باش و از نوع يارى و كمك نسبت به او خوددارى كن « 1 » . »
باز عايشه همين عنوان را در بصره به رخ كعببنسور كشيد فكر و تصميم آن مرد وقور و سنگين را يكسره عوض نمود ، آنگاه كه كعب براى اعلان بىطرفى ، از مردم و از هر دو سپاه به گوشهء خانه پناه برده و در به روى خود بسته بود عايشه بر استرى سوار گرديد و به در خانهء او آمد و با وى به گفتگو پرداخت ، كعب از هر نوع پاسخ مساعد و جواب مثبت خوددارى كرد عايشه كه از كوشش و تلاش خود مأيوس گرديد چنين گفت :
اى كعب ! مگر من مادر تو نيستم ؟ مگر من به گردن تو حق مادرى ندارم « يا كعب الست امك و لى عليك حق ؟ ! » اين گفتار در درون كعب طوفانى برانگيخت و سخت متأثرش ساخت و سد محكم تصميمش را در هم شكست و با عايشه به گفتگو پرداخت سپس با وى به ميدان جنگ حركت نمود ، قبايل وتيرههاى مختلف « ازد » نيز به پيروى از كعب به يارى عايشه به پا خاستند . و اگر اين گفتار مهيج و محرك عايشه نبود و اگر كعب را به جنگ على تحريك نمىنمود از پشتيبانى قبائل ازد كه مهمترين قبائل بصره بودند محروم مىگرديد .
آرى فاصله از خانهنشينى تا ميدان جنگ بسيار است قدرت خطابى و موقع
هامش
( 1 ) طبرى 5 / 183 - 184