پيش گرفته بود برگشت اما شما مردم ، توبه و بازگشت او را به حساب نياورديد بر وى تاختيد ، و او به بىگناه و مظلومانه به قتل رسانديد و خونش را بىرحمانه بر زمين ريختيد ، سپس على را بدون رضا و صلاحديد مسلمانان ، روى كار آورديد ، اينك من به خونخواهى و طرفدارى عثمان مظلوم و بىگناه به پا خاستهام و براى عزل و بر كنار نمودن على از خلافت و زمامدارى مسلمانان قيام نمودهام » .
اين بود قسمت اول سخنرانى عايشه كه در ميدان « مربد » القا نمود ، و در آن ميدان پر سر و صدا و پر غوغا سكوت محض به وجود آورد ، و تأثير مخصوص قابل توجهى در دل مردم به جا گذاشت ، با اينكه آنان مىدانستند عايشه در گفتار خود صحنهسازى و مغالطهكارى به خرج مىدهد ، ولى با اين حال سر تا پا گوش بودند و سخنان وى را با جان و دل مىپذيرفتند ، اين نبود مگر در اثر قوت خطابى عايشه و اين كه وى بسيار موقعشناس بود و با رموز سخن گفتن كاملا آشنايى داشت . مگر نه ؛ آثار دروغ و مغالطهكارى در گفتار نمايان بود زيرا او اگر فرمان به قتل عثمان نمىداد كسى جرئت كشتن او را نداشت ، او و خاندانش عثمان را كشتند سپس به مظلوميت وى اشك تمساح ريختند .
عايشه پس از اين گفتار ، قسمت دوم سخنرانى خود را شروع نمود و در اين قسمت نيز سخن را به على متوجه ساخت ، عقدههاى درونى خود را كه از گذشته نسبت به وى داشت آشكار نمود ، و پرده از مكنون خاطر خويش برداشت و چنين گفت :
مردم شما با پسر ابوطالب بدون اطلاع مسلمانان بيعت نموديد و او را بدون رضاى مردم و غاصبانه بر كرسى خلافت نشانديد « 1 » .
عايشه به گفتارش ادامه داد تا آنجا كه گفت : مردم بدانيد ! عثمان مظلوم و بىگناه كشته شد بر شما است كه قاتلان او را تعقيب و پىجوئى كنيد و در هر كجا يافتيد به قتلشان برسانيد سپس امر خلافت را بر اعضاى شوراى عمر محول سازيد تا از
هامش
( 1 ) در اينجا نيز مغالطهكارى عايشه نمايا است زيرا طلحه و زبير ، در بيعت با على ، از اهل بصره پيش قدم بودند .