تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
نبود كه عليه ما قيام كنى ، راه مخالفت با ما پيش گيرى ، چون ما بوديم كه تو را ، مادر مؤمنان نموديم ، ما بوديم كه پدر تو را صديق امت قرار داديم ! ! عايشه : عبدالله ! رسول خدا را به رخ من ميكشى ؟ و به نام وى بر من فخر و مباهات مىكنى ؟ عبدالله : آرى ما از خاندان خود با وجود كسى افتخار و مباهت مىكنيم كه اگر او از خاندان تو بود حتماً تو نيز بر ما مباهات و افتخار مينمودى . ابن‌عباس مىگويد : پس از گفتگو با عايشه ، به پيش حضرت على برگشتم سخنان خود با عايشه را به آن حضرت بازگو نمودم او نيز بر پيشانى من بوسه زد و گفت : « درود به خاندانى كه در نطق و گويائى و در حاضر جوابى مانند همند » . « بابى ذريه بعضها من بعض » . اعثم كوفى در فتوح البلدان نقل مىكند كه : پس از خاتمهء جنگ على ( ع ) به استر مخصوص رسول خدا ( ص ) « دلدل » سوار گرديد و در بصره به طرف خانه‌اى كه عايشه موقتاً در آنجا بود حركت نمود ، و پس از استيذان وارد آن منزل شد ، اميرالمؤمنين ديد كه عايشه با عده‌اى از زنان بصره ، دور هم نشسته و گريه و زارى مىكنند ، در آن هنگام صفيه دختر حارث ثقفى و چندين تن ديگر از زنان ، به على ( ع ) رو كرده و چنين گفتند : يا على ! تو عزيزان و دوستان ما را كشتى ، جمعيت ما را از هم پاشيدى ، خدا فرزندان تو را يتيم كند ، چنان كه تو فرزندان عبدالله خلف را يتيم نمودى ، و چشم ما را در فقدانش گريان ساختى . اميرمؤمنان ( ع ) صفيه را شناخت و در جوابش فرمود : صفيه ! من تو را در اين عداوت و دشمنى ملامت نمىكنم ، زيرا در جنگ بدر جد و نيايت و در جنگ احد عمويت را كشتم و اينك شوهرت را نيز در اين جنگ بقتل
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 226 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى