و گفت : يا على ! اختيار طلاق همسران من در دست تو باشد ؛ كه هر يك از آنان را طلاق دادى ، ميان من و او رابطهء همسرى قطع گردد رسول خدا در اين وكالت وقت خاصى معين ننمود و اين اختيار براى على به هميشگى محفوظ است كه هر وقت مىتواند ، همسران رسول را از طرف وى طلاق دهد ، و ميان ما و رسول خدا جدائى افكند ، و منظور على از اين پيام همين بوده است كه اگر به زودى آمادهء حركت نگردم ، مرا طلاق داده ، و مقام مادر مؤمنين بودن را از من سلب خواهد نمود « 1 » .
صاحب كتاب عقدالفريد مىگويد : پس از اين گفتگوها - كه عايشه موافقت خود را براى برگشتن به مدينه اعلان نمود - على ( ع ) وسائل سفر در اختيار عايشه گذاشت و او را به همراهى چهل و يا هفتاد تن از زنان ، به مدينه روانه ساخت .
طبرى مىگويد : على ( ع ) بهترين وسايل سفر را در اختيار عايشه گذاشت و دوازده هزار درهم نيز به وى بخشيده و به همراهى عدهاى از زنان و مردان ؛ او را به مدينه روانه نمود و چون اين پول به نظر عبداللهبنجعفر « 2 » كم مىنمود دوباره پول معتنابهى به عايشه داد و گفت اگر امير مؤمنان اجازه ندهد همه اين پولها را از
هامش
( 1 ) ترجم فتوح ابن اعثم 2 / 339 - 340
( 2 ) عبد الله فرزند جعفربنابىطالب و برادرزاده علىبنابىطالب از طايفه قريش و از خاندان هاشم بوده است . مادر وى « اسماء » دختر عميس خثعمى بود پدر و مادر او هر دو در اوائل بعثت پيامبر گرامى ، از مكه به حبشه هجرت نمودند و عبدالله در حبشه چشم به جهان گشود ، او اولين مولودى بود كه در حبشه از مسلمانان متولد گرديد و با پدرش جعفر طيار بمدينه برگشت ، هنگامى كه پدر او از دنيا رفت ، مادرش اسماء را ابوبكر به عقد خود درآورد و از او محمدبنابىبكر متولد گرديد ، بنابراين ، عبداللهبنجعفر با محمدبنابىبكر از طرف مادر ، با هم برادر مىباشند همانطور كه محمدبنابىبكر با عايشه از طرف پدر برادر و خواهر بودند .
عبدالله به ده سالگى رسيده بود كه رسول خدا رحلت نمود ، عبدالله مردى كريم ، بردبار و يكى از سخاوتمندان مشهور عرب بود ، مشهور اين است كه وى در سال هشتاد يا هشتاد و چهار يا هشتاد و پنج هجرى در نود سالگى چشم از جهان فرو بست ، ابان فرزند عثمان كه حاكم مدينه بود به جناز وى نماز خواند .
اسدالغابه : 3 / 133 - 135 - استيعاب : 422 شرح حال شماره 1466