« ان علياً يأمرك ان ترجع الي بلدك »
عايشه ! على ( ع ) فرمان ميدهد كه به شهر خود بازگردى .
( ابنعباس )
عايشه بمدينه بر مىگردد
جنگ پايان پذيرفت ، عفو عمومى اعلان گرديد ، و غنائمى كه در ميدان جنگ از دشمن به دست آمده بود در ميان لشكر على ( ع ) تقسيم شد ، بگو مگو خاتمه يافت ، آبها از آسياب افتاد و سر و صداها خاموش گرديد ، اوضاع به حال عادى خود برگشت ، آنگاه على ( ع ) پسر عموى خود عبداللهبنعباس را پيش خود خواند و به او گفت :
عبدالله تو به پيش عايشه برو و با وى صحبت و گفتگو كن تا رضايت او را جلب كنى به شهر و ديارش برگردانى .
ابنعباس مىگويد : من پيش عايشه رفتم و اجازهء ورود خواستم تا پيام على را به او برسانم براى من اجازه نداد من نيز بدون اجازه ، وارد خيمه او شدم تشكى كه در آن بود به زير پايم كشيد و در روى آن نشستم .