تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
يا ام‌المؤمنين ! عبدالله‌بن عباس پيش تو آمد ، و از تو خواست به مدينه حركت كنى گفتار او را نپذيرفتى تا جائى كه صداى شما بلند گرديد ، و ابن‌عباس خشمناك از پيش تو برگشت ، سپس خود على به نزد تو آمد كوچكترين اضطرابى در تو مشاهده نگرديد ، ولى چون اين جوان به پيش تو آمد ، و مأموريتى را از ناحيهء پدرش بر تو ابلاغ نمود ، اضطراب و دگرگونى عجيبى در تو پديدار گرديد ، و گفتهء او را بلافاصله پذيرفتى / عايشه گفت : آرى اضطراب من براى اين بود كه اين جوان فرزند و يادگار رسول خدا و نمايشگر اوصاف و اخلاق آن بزرگوار است كه ديدن قيافهء او مرا به ياد قيافهء رسول خدا انداخت و هر كس بخواهد رسول خدا را ببيند به قيافهء اين جوان تماشا كند ؛ و از طرف ديگر اين جوان از طرف پدرش حامل پيامى بود ، كه آن پيام مرا سخت بيمناك نموده و مجبور به حركتم ساخت . آن زن ؛ با شنيدن جملهء اخير حس كنجكاويش واداشت تا موضع را بيشتر تفحص و بررسى كند و گفت : عايشه ! تو را قسم مىدهم به خداى بزرگ پيام على چه بود كه در تو اين همه تأثير نمود ؛ و ناراحت و مضطربت ساخت . عايشه گفت : واى بر تو ! در يكى از جنگها ، اجناس گرانبهائى به دست پيغمبر ( ص ) رسيد رسول خدا ( ص ) همهء آنها را در ميان اصحاب و يارانش تقسيم مىنمود ، ما همسران رسول خواستيم كه براى ما نيز سهمى بدهد ، و در خواستهء خود پافشارى و اصرار ورزيدم ، تا آنجا كه على خشمناك گرديد و ما را ملامت نمود ، و گفت : بس است : بس است ! كه رسول خدا را ازده خاطر ساختيد ما با على نيز به مقام مجادله برآمده ، و با وى تندى و خشونت سخن گفتيم . على اين آيه را خواند كه : اگر شما را طلاق گويد خداوند به جاى شما زنان بهتر و نيكوترى را نصيب وى خواهد گردانيد « 1 » . ما از اين گفتار وى بيشتر غضبناك شده و بر تندى و خشونت خود افزوديم ، در آن هنگام آثار غضب در چهرهء رسول اكرم ( ص ) نمايان گرديد ، و رو به على نمود
هامش
( 1 ) تحريم : 66