و گفت : يااميرمؤمنان ! مردم در موضع اموال دشمن ، اعتراضاتى با تو دارند و مىگويند كه ما با هر كسى بجنگيم و بر هر قوم و ملتى پيروز گرديم مىتوانيم ثروت آنان را به غنيمت ببريم زنان و فرزندانشان را به اسارت بگيريم « 1 »
پس از آنكه على جواب عمار ياسر را بگويد مردى از لشكريان ، بنام « عبادابنقيس » كه از خاندان بكربنوائل و مردى سخنور و خوشبيانى نيز بود از جاى خود برخاست و على ( ع ) را مخاطب ساخت كه : يا اميرمؤمنان ! سوگند به خدا كه راستى در تقسيم ثرت و اموال اهل بصره درباره ما ، مساوات و عدالت را رعايت نكردى ، على ( ع ) فرمود واى بر تو چگونه من مساوات و عدالت را درباره شما رعايت نكردم ؟ آن مرد گفت چون اموال و املاك اهل بصره را بجز آنچه در ميدان جنگ به دست آورده بوديم براى ما تحريم نمودى و اسير كردن زنان و فرزندانشان را نيز ممنوع و قدغن كردى !
على ( ع ) براى قانع ساختن تمام اعتراضكنندگان ؛ آن مرد بكرى را مورد خطاب قرار داد و گفت : برادر بكرى ! مگر با قوانين اسلام بيگانه هستى و نمىدانى كه « اطفال صغير و بىگناه » را با گناه پدرانشان مؤاخذه نمودن از نظر اسلام جايز و روا نيست به بهانهء اين كه پدران با ما مىجنگند ما نمىتوانيم اطفال و كودكان آنان را به اسارت ببريم و آنها را به صورت كنيزان و غلامان دربياوريم .
و اما موضوع ثروت و زنان دشمن : اين مردم ثروتى كه اكنون در اختيار دارند هنگامى آنهار را به دست آوردهاند كه هنوز با ما سر جنگ و دشمنى نداشتند و از
هامش
( 1 ) روش عصر جاهلى همين بوده است . ابوبكر خليفه اول نيز از همان روش پيروى نمود با كسانى كه از بيعت وى سر مىتافتند همانگونه رفتار مىكرد ، رجوع شود به كتاب عبدالله ابن سبا ، ج 2 فصل 1 : تحويلات فى حروب الرده و خاتمه الكتاب .
و همچنين خليفه اول با مسلمانان كه از دادن زكات خوددارى مىكردند جنگ نمود و درباره آنان حكم كفار را عملى ساخت ، ثروتشان را در ميان لشكريان خود تقسيم كرد و اين گونه جريانات بود كه در روز جنگ جمل سبب اشتباه مسلمانان گرديد كه به روش اسلامى و انسانى على ( ع ) اعتراض نمودند .