اعتراض مردم و پاسخ على ( ع )
روشى كه على ( ع ) پس از پيروزى با افراد سپاه دشمن در پيش گرفته بود مورد اعتراض گروهى از سپاهيان خود گرديد ، آنان پيش على ( ع ) آمدند و بر وى چنين اعتراض نمودند كه : « يا على ! تو ديروز خون اين مردم را براى ما مباح و تجويز ميكردى ولى امروز اموال و زنانشان را بر ما حرام ميكنى ؟ ! ! »
على ( ع ) در پاسخ آنان فرمود : دستور و فرماندهء اسلامى درباره اهل قبله و كسانى كه كلمه توحيد بر زبان ميرانند و تظاهر به اسلام مىكنند همانست كه من دربارهء آنان اجرا نمودم .
ولى عدهاى از اعتراضكنندگان به اين پاسخ قانع نگشتند و به مخالفت خود ادامه دادند ، على ( ع ) براى قانع كردن آنان گفت : مردم ! اكنون كه شما اصرار داريد و مىگوئيد كه بايد با افراد اين لشكر مانند كفار و مشركين رفتار شود پس بيائيد اول درباره عايشه كه رئيس و فرمانده اين لشكر بود قرعه بزنيم تابه نام هر يك از شما درآيد او را با خود ببرد مانند زنان كفار ، در خانه خويش كنيزكند .
در اينجا عتراضكنندگان به رمز فرمان اميرمؤمنان پى بردند و از اعتراض و ايراد خود نسبت به پيشوايشان نادم و پشيمان گشتند .
على ( ع ) بدين ترتيب آنان را با دليل و برهان و با يك پيشنهاد و جدائى ساكت نمود ولى براى اين كه مطلب كاملا روشن شود دليل ديگرى پيش كشيد و گفت : « چون افراد لشكر عايشه به ظاهر خدا پرستند و به توحيد و يگانگى پروردگار شهادت مىدهند من نيز به خاطر همان عقيده و به خاطر اين كه كلمه توحيد بر زبان مىرانند بر آنان منت مىنهم و به احترام يگانهپرستى با آنان مانند يك فرد مسلمان رفتار مىكنم و فرزندانشان را وارث پدران مىدانم » .
صاحب كنزالعمال اين داستان را چنين آورده است كه : پس از پايان جنگ على در ميان لشكريانش خطبهاى ايراد نمود و در آن ميان ، « عمار ياسر » بپاخاست