طبرى در اين مورد مىگويد : محمدبنابىبكر خواهر خود عايشه را از ميان لشكر به كنار كشيد و براى او خيمهاى برپا نمود ، على ( ع ) به پشت همان خيمه آمد و سخنى چند به عايشه بازگو نمود از جمله اين كه گفت : عايشه ! مردم را بر من شوراندى تا عليه من قيام نمودند ، آنان را تحريك نمودى و تخم عداوت و دشمنى مرا در دلشان افشاندى تا خونريزى و آشوبگرى به راه انداختند .
عايشه در مقابل گفتار على ساكت بود و پاسخى نداشت ، تنها اين جمله را گفت : « يا على ! » اكنون كه بر ما تسط يافتى ، اكنون كه صاحب اختيار و قدرت شدى ، بخشيدن بهتر است .
عمار با عايشه سخن مىگويد :
طبرى و ابناثير مىگويند : پس از پايان جنگ عمار با عايشه ملاقات نمود .
عمار : عايشه ! تو چقدر از فرمان خدا بدور رفتى ؟ ! از گوشهء خانه كه پيمان رسول خدا با تو بود تا به ميدان جنگ با وى مخالفت نمودى . « گوشهء خانه كجا و ميدان جنگ كجا ؟ ! »
عايشه : تو ابويقظان هستى كه با من با صراحت و شدت سخن مىگوئى ؟
عمار : آرى .
عايشه : به خدا تو از روزى كه خود را شناختهاى جز سخن حق بر زبان نراندهيى .
عمار ! سپاس خداوندى راست كه كلمهء حقى را بنفع من بر زبان تو جارى نمود « 1 » .
هامش
( 1 ) طبرى : 5 / 225 - 226 كامل ابناثير 3 / 102