« انا ابغض اهلك اليك »
عايشه ! من دشمنترين خويشان نزديك توام .
( محمدبنابىبكر برادر عايشه )
سخنى چند با عايشه
محمدبنابىبكر با عايشه سخن مىگويد :
سپاه عايشه شكست خوردند و با شكست كامل آن ، جنگ خونين جمل پايان يافت و آتش جنگ خاموش گرديد ، آنگاه على ( ع ) به محمدبنابىبكر مأموريت داد كه برود پيش خواهرش عايشه و براى وى خيمهاى بر پا كند و از او دلجوئى نمايد و بپرسد كه در جنگ تيرى و با زخم ديگرى بر وى رسيده است يا نه ؟
محمد پس از دريافت اين مأموريت به پيش خواهرش آمد و سر خود را به درون هودج او وارد نمود .
عايشه : تو كيستى ؟
محمد : نزديكترين و در عين حال دشمنترين فاميل و خويشاوند تو ! !