تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
عايشه : تو پسر خثعميه « 1 » هستى ؟ محمد : آرى . عايشه : پدرم و مادرم بقربانت ، خدا را سپاسگذارم كه در اين جنگ جان بسلامت برده‌اى .

مسعودى مىگويد :

عايشه كه پرسيد تو كيستى محمد در پاسخ وى گفت : « من محمد ؛ محمدى كه نزديكترين خويشاوندان تو و در عين حال دشمن‌تر آنها نسبت به تو مىباشد » . سپس گفت : عايشه ! على اميرمؤمنان از تو تفقد و دلجوئى مىكند و مىپرسد كه در جنگ ، زخمى بر تو رسيده است يا نه ؟ عايشه اظهار نمود كه در اين جنگ تنها يك تير بر من اصابت نموده است و آن هم كارى و مؤثر نيست .

على با عايشه سخن مىگويد :

پس از محمدبن‌ابىبكر على ( ع ) به سوى خيمهء عايشه حركت نمود و در برابر كجاوهء وى كه در نزديكى خيمه افتاده بود قرار گرفت و با چوبى كه در دست داشت به كجاوهء او اشاره نمود و گفت : « يا حميرا ! » آيا رسول خدا تو را به اين فتنه انگيزى و ريختن خون مسلمانان امر كرده بود ؟ ! مگر همسرت رسول خدا به تو دستور نداده بود كه از خانه‌ات بيرون نروى ؟ ! عايشه ! آنان كه تو را به اينجا آورده‌اند نسبت به رسول خدا از راه بىنصافى در آمده‌اند ، آنان زنان خود را در خانه‌هايشان نشانده ولى تو را كه ناموس و همسر رسول خدا بودى و شهبانوى اسلام هستى به ميدان جنگ آوردند .
هامش
( 1 ) مقصود عايشه از خثعميه ، اسماء است كه از قبيله خثعم و يكى از همسران ابوبكر و مادر محمدابن‌ابىبكر و نامادرى عايشه بود .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 211 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى