بنعتاب ) بود كه آن روز فرياد زد من و مالك هر دو تن را بكشيد و هدف او اين بود كه مالك را بكشيد گرچه كشتن وى با كشتن من انجام يابد ولى اوضاع ميدان چنان در هم و پاشيده بود كه ياران عبدالله مرا تشخيص نداند و گرنه به قتلم مىرساندند .
طبرى مىگويد : كه در جنگ جمل جراحات زيادى بر پيكر عبداللهبنزبير وارد گرديد و خود را به ميان اجساد لشكريان بيانداخت پس از جنگ او ار مداوا و معالجه نمودند تا زخمهايش التيام پيدا نمودو عبدالله در جنگ جمل گرچه كشته نشد ولى در اثر جراحات زياديكه بر وى وارد شده بود ، مقاومت در برابر دشمن و همچنين قدرت و نيروى جنگى از وى سلب گرديد و بدينگونه پس از طلحه و زبير سومين فرمانده سپاه عايشه نيز سقوط نمود ولى سقوط هيچ يك از آنان نيروى لشكر عايشه را در هم نشكست و بجنگ و خونريزى خاتمه نداد زيرا در اين جنگ چشم مردم در شتر عايشه بود ، خونها در كنار آن ريخته مىشد ، سربازان در برابر آن به قتل مىرسيدند و در پيشاپيش همين شتر ، سر قهرمانان و رزمآوران بصره مانند برگ خزان به زمين فرو مىريخت تا آن شتر پا برجا و به پا بود و حركت مىنمود جنگ و خونريزى ادامه داشت ولى با سقوط آن شتر ، آرى تنها با سقوط آن ، جنگ و خونريزى پايان يافت « 1 »
هامش
( 1 ) طبرى 5 / 210 - 211 و 204 - شرح نهج البلاغه : 871 در شرح خطبه « كنتم جند المرأه » كامل ابناثير : 3 / 99 - عقدالفريد : 4 / 326 لجنه التأليف - تاريخ ابناعثم - مروج الذهب .