تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
با يك ضربه شمشير كارش را مىساخت و به قتلش مى رسانيد ، براى تهييج و تحريك افراد سپاه رجزهاى مهيجى مىخواند و مىگفت : اى مادر ! اى بهترين مادران ! آيا نمىبينى كه در برابرت چه مردان شجاعى فداكارى از خود نشان مىدهند ؟ ! و چه چه مردان بزرگى به پاس احترامت شمشيرها و نيزه‌ها به جان مىخرند . در راه تو بدنها متلاشى ، دستها از تن جدا مىگردد ، مغزها از جمجمه‌ها بيرون مىريزد « 1 » . اتفاقاً در آن ميان كه « ابن‌اشرف‌ازدى » گرم مشغول رجزخوانى و جنگ بود پسر عموى وى « حارث‌بن‌زهره ازدى » از ميان لشكر على بر وى تاخت ، اين دو عموزاده با هم درآويختند و به قدرى شمشير به همديگر زدند كه هر دو نقش بر زمين گشتند در روى خاكها قد كشيده و پاهاى خود را از شدت درد و ناراحتى ، آنچنان بر زمين مىكوبيدند كه خاكهاى زمين بگرد و غبار مبدل ميگشت تا هر دو جان به جان آفرين تسليم نمودند و بدين گونه عمروبن‌اشرف جلودار شجاع عايشه با سيزده نفر از خاندان خود در جلو روى عايشه يكى پس از ديگرى جان سپردند « 2 »
هامش
( 1 )يا امنا يا خير ام نعلم * اما ترين كم شجاعاً يكلمو تخلىها مته و المعصم ( 2 ) شرح نهج‌البلاغه : 2 / 81 طبرى : 5 / 211 - 212 - كامل ابن‌اثير 3 / 98