ازد شما مردان غيور و رزماورى هستيد ، عايشه نيز مادر عزيز شما است او را كمك و يارى كنيد تا سر حد جان از حريمش دفاع نمائيد زيرا يارى و حمايت وى بر هر فرد فرد شما وظيفهء دينى است ، سستى و كوتاهى در اين مورد عقوق و پايمال نمودن حقوق مادرى و گناه است .
« هذه امكم نصرها دين و خذلانها عقوق »
عمروبنيثربى بعد از اين گفتار بار دوم به سپاه على بتاخت و با آنان جنگيد تا كشته گرديد . « 1 »
طبرى مىگويد : در روز جمل « عمروبنيثربى » افراد قبيلهء خود « بنى ضبه » را تشويق مىنمود . آنان نيز يكى پس از ديگرى افسار شتر را به دست مىگرفتند رجزها مىخواندند حماسه هاى جنگى مىسرودند و سخت مىجنگيدند تا چهل تن از آنان در حالى كه افسار شتر عايشه را به دست داشتند كشته شدند و تا حدى در اين راه فداكارى نمودند كه خود عايشه نيز بعدها از استقامت و حمايت آنان ياد مىنمود و مىگفت : « تا صداى بنىضبه به گوش مىرسيد شتر من حال اعتدال خود را از دست نداد » « 2 » .
باز طبرى مىگويد : افراد قبيلهء « ضبه » و « ازد » در جنگ جمل افسار شتر عايشه را مىكشيدند و از آن دفاع و مواظبت مىنمودند و افراد قبيله « ازد » مدفوع ( پشكل ) شتر عايشه را جمع مىكردند و با دستشان مىشكافتند و مىبوئيدند و مىگفتند : « بنازيم بر پشكل شتر مادرمان عايشه كه بوى مشك از آن به مشام مىرسد ، وه ! كه از آن چه بوى عطر جانفزايى برمىخيزد ؟ ! » « 3 »
هامش
( 1 ) ابومخنف ، بنا بنقل ابنابىالحديد در شرح نهجالبلاغه 1 / 252 - 260
( 2 ) طبرى : 5 / 210
( 3 ) طبرى : 5 / 212 كامل ابناثير : 3 / 97 .