« يا امنا يا خير ام نعلم »
اى عايشه ! اى بهترين مادران !
( مرد ازدى )
افسار شتر بدست قبيلهء ازد
خاندان « ضبه » كه افسار شتر عايشه را به عهده داشتند يك يك به قتل رسيدند آنگاه خاندان « ازد » پيش آمدند و افسار شتر را بدست گرفتند . عايشه طبق معمول خود ، از آنان پرسيد كه شما از كدام قبيله هستيد ؟ گفتند كه ما از قبيلهء ازد هستيم ، عايشه گفت : « آرى ازديها آزاد مردانند كه در شدائد و سختيها ، شكيبا و صبورند »
و اين جمله را اضافه نمود كه تا بنىضبه زنده بودند من در لشكر خود آثار پيروزى و غلبه احساس مىنمودم ولى پس از كشته شدن آنان از پيروزى نااميد گشتم .
عايشه با اين دو جمله قبيلهء ازد را بطورى تحريك نمود كه افراد اين قبيله تا سر حد جان جنگيدند ، از قبيله ازد افسار شتر را نخست « عمروبناشرف ازدى » به دست گرفت وى آنچنان شجاع و نيرومند بود كه هركس به او نزديك مىگرديد