او مىكوشيد از هر راهى كه مىتواند از وقوع جنگ و خونريزى جلوگيرى كند ، و آنان را از فتنه و فساد منصرف سازد « 1 » .
نامهاى بسوى طلحه و زبير :
طبرى در اين مورد به همان مقدار اكتفا نموده و متن گفتگوها و اتمام حجتها و نامهها را نياورده است .
ولى قسمتى از گفتگوها و نامهها را ابنقتيبه و ابناعثم و سيد رضى نقل كردهاند .
از جمله نامههايى كه على ( ع ) در آن روزها به طلحه و زبير نگاشته است ، نامهايست كه به وسيلهء عمرانبنحصين به آنان فرستاد ، متن اين نامه چنين است :
پس از حمد خدا و درود بر پيامبرش ، اى طلحه ! و اى زبير ! شما نيكو مىدانيد گرچه كتمان مىكنيد ، كه من مردم را به سوى خود نخواندم ، و خواستارى بيعت آنان نبودم بلكه مردم خود به سوى من آمدند و بيعت مرا خواستار شدند ، من دست بيعت به سوى آنان دراز ننمودم تا اينكه آنان خود دست بيعت به سوى من دراز نمودند و شما دو تن نيز بدون اينكه من دعوت كنم به سوى من آمديد و با من بيعت نموديد و عهد و پيمان بستيد .
من كه نيرو و قدرت نداشتم تا مردم از ترس به من بيعت كنند و ثروت و دارائى نيز نداشتم تا به طمع آن به سوى من روى آوردند بلكه با اختيار و خواستهء خود به سوى اين پيمان قدم گذاشتند و مرا براى اين مقام برگزيدند .
شما نيز اگر با اختيار خو با من بيعت نموديد و پيمان بستيد هر چه زودتر برگرديد ! و از اين پيمانشكنى كه زشتترين اعمال است نادم و پشيمان وشويد ! و از جرم و گناه خود توبه كنيد !
و اگر با بىميلى و بدون رغبت بيعت نموده بوديد و در باطن قصد نافرمانى و معصيت داشتيد ، با عمل خود راه اعتراض و بازخواست را بر خود گشوديد ، كه : چرا
هامش
( 1 ) طبرى 5 / 199 .