تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
وى مىآمدند و سخن‌هاى عايشه را به او مىرسانيدند ، سپس همانها نزد عايشه مىرفتند . و گفته‌هاى فاطمه ( ع ) را براى او بازگو مىكردند ، و همچنان كه فاطمه ( ع ) درد دل و شكايت خود را به على ( ع ) مىگفت عايشه نيز شكايت فاطمه را به پدر خود مىبرد زيرا مىدانست كه همسرش شكايت او را درباره دخترش نمىپذيرد .

كينه‌هاى چند جانبه

اين امر به نوبه خود ، در روح ابوبكر اثرى نامطلوب مىبخشيد و او را رنج مىداد ، و از آنجا كه مىديد رسول خدا ( ص ) در تعريف و تمجيد على در هيچ مورد فروگذار نمىكند ، و او را به خود اختصاص داده نزديكتر نموده است ، حسد و كينه على در دل او هم زبانه مىكشيد و از مقام على نزد پيغمبر غبطه مىخورد در حالى كه او خود را پدر زن رسول خدا ( ص ) ، و سزاوارتر از على به اين مقام مىدانست . از اين ناراحتى روانى و حسادت جانكاه طلحه ، پسر عموى عايشه نيز بر كنار نبود ، عايشه نزد پدر و پسر عمويش مىرفت و يه سخنان و توقعاتش گوش مىداد ، و به درد دلشان توجه مىنمود ، و آن دو نيز به سخنان عايشه و رنج روانش بدقت توجه مىكردند و اظهار همدردى مىنمودند ، و بدينوسيله كينه و عداوت على ( ع ) و فاطمه ( ع ) را بين خود رد و بدل كرده و دشمنى او را در دلهاى خودشان هر چه را سخت‌تر مىنمودند . من على را نيز از مبادرت به ايت قبيل امور تبرئه نمىكنم . از طرفى بين عايشه و على ( ع ) در زمان حيات پيغمبر اتفاقاتى رخ داده و سخنانى رد و بدل شده كه هر كدام براى برانگيختن احساسات نهفته و ايجد فتنه و دشمنى كافى است . مانند اين كه روايت مىكنند : روزى پيغمبر خدا با على قدم‌زنان گفتگو مىكرد و سخنان پنهانى آن دو مدتى به طول انجاميد « 1 » . عايشه كه بىخبر بدنبالشان افتاده بود
هامش
( 1 ) اين راز و نياز را مورخان در جنگ طائف معين كرده‌اند و گفته‌اند : چون راز و نياز پيغمبر ( ص ) با على ( ع ) به طول انجاميد ، مردم گفتند : چه بسيار ، راز و پيغمبر ( ص ) با پسر عمويش طول كشيد . و در روايتى آمده كه اين سخن را ابوبكر به پيغمبر گفته است . و پيغمبر ( ص ) در جواب فرمود : من با او در راز و نياز نيستم بلكه از جانب خداست . رجوع شود بصحيح ترمذى ج 2 / 200 و تاريخ خطيب 7 / 402 و كنز 6 / 399 . 159 و اسدالغابه 4 / 27 .