رسول خدا عايشه را پس از مرگ خديجه به عقد خود درآورد و جاى خديجه را به او داد ، در حالى كه فاطمه دختر خديجه بود و آشكار است كه اگر دخترى مادرش بميرد و پدرش زن ديگرى بگيرد ، روابط آن دختر ، و آن زن پدر همواره تار و كدر خواهد بود و اين امرى است طبيعى و مسلم . زيرا هر زنى از علاقه شديد شوهرش به دخترى كه از زن ديگر باشدرنج مىبرد و بويژه وقتى كه مادر آن دختر سخت مورد علاقه و محبت شوهرش باشد .
همچنين دختر از توجه پدرش به زنى ديگر كه هوى مادر او است ناراحت و نگران مىشود . و با وجودى كه خديجه از دنيا رفته بود ، ولى بهرحال عايشه هوى مادر فاطمه به حساب مىآمد و چنانچه خديجه در قيد حيات بود و عايشه قدم بخانهء پيغمبر مىگذاشت ، دشمنى و ستيزه بين آن دو بسى شديدتر و پر سر و صداتر مىشد ، امّا اكنون كه مادر فوت كرده است ، اين دشمنى و كينه به حكم وراثت به فاطمه منتقل مىگردد .
از طرفى مىگويند كه رسول خدا عايشه را بسيار دوست مىداشت « 1 » و جانب او را رعايت مىكرد روى اين اصل بهر اندازه كه پيغمبر خدا با همسرش محبت مىكرد ، ناراحتى روحى فاطمه به همان نسبت فزونى مىيافت و احساساتش بيشتر جريحهدار مىشد .
فاطمه عزيز رسول خدا
رسول خدا ، دخترش فاطمه را بيش از آنچه مردم انتظار داشتند عزيز و گرامى مىداشت ، و خيلى بيشتر از آن اندازه كه مردان به دختران خود توجه و علاقه نشان مىدهند ، به او توجه و محبت مىكرد بطورى كه چنين به نظر مىآمد كه از حدود دوستى و مهر و پدر و فرزندى بسيار پا فراتر نهاده است .
پيغمبر خدا ، در مجالس خاص و عام ، و در مواقع مختلف ، بارها گفته بود كه :
هامش
( 1 ) آنچه در باب علاقه شديد رسول خدا به عايشه مشهور است ، همگى احاديثى هستند كه تنها از شخص عايشه نقل شده است كه ما بخواست خدا در جاى خود به نقد و بررسى آنها مىپردازيم .