تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
و همين‌ها بود كه سينه ام‌المؤمنين را از خشم و نفرت ، و حسد و رشك بر خديجه مالامال كرده بود و نيز همين حالت بود كه او را وا مىداشت تا بارها روى نام خديجه ، يادگارهاى خديجه و خاطرات خديجه به رسول خدا اعتراض و پر خاش نمايد . و بدتر از همه اينكه با ستايشى كه گاه و بىگاه درباره خديجه اط همسر خود مىشنيد و او را تا سر حد جنون رنج مىداد ، خود در مقابل ، سرزنش و نكوهش مىديد و همين موضوع بود كه باعث گرديد تا اثر بسيار بدى در روابط بين او و فاطمه دختر خديجه ، و همسر و فرزندانش كه سخت مورد توجه و علاقه همسرش رسول خدا بودند بجاى گذارد . از جمله آثار اين دشمنى و نفرت درونى ، داستانى است كه احمد در مسندش از وقول نعمان فرزند بشير نقل مىكند . او مىنوسد : ورزى ابوبكر از پيغمبر خدا اجازه ملاقات خواست و همان حال صداى عايشه را از اطاق پيغمبر شنيد كه فرياد مىزد : به خدا سوگند ، من خوب مىدانم كه على را به مراتب بيش از من و پدرم دوست دارى ! علىبن‌ابىطالب گوشه‌اى از اين دشمنى و كينه عايشه را نسبت به خود ضمن يكى از سخنرانىهايش چنين بيان داشته است : . . . اما او - عايشه - خوى زنان ديدهء عقل و خردش را سخت فرو بسته و شراره‌هاى كينه و دشمنى با من در دلش چون كورهء آهنگران زبانه مىكشد . اگر از او مىخواستند تا آنچه را كه با من كرده است به شخص ديگرى روا دارد ، هرگز به زير بار نمىرفت و نمىپذيرفت و امام به سخن خود دربارهء عايشه چنين پايان داد : با اين همه احترامش چون گذشته محفوظ است ، و داورى كارهاى او با خدا است ، او هر كه را بخواهد مىبخشد ، و آن را كه اراده فرمايد عذاب كند .