وارد شد و گفت : خجالت نميكشى از اينكه به قاتل پدرت شوهر كردهاى ؟ ! !
مليكه با همين توبيخ و سرزنش بسادگى از عايشه فريب خورد و از رسول خدا دورى جست ! در نتيجه پيغمبر خدا نيز او را طلاق داد . بستگانش نزد پيغمبر آمدند و گفتند : اى رسول خدا ! او خيلى جوان است ، او فريب خورده و در اين بازتاب كه از خود نشان داده است از خود رائى نداشته او را ببخشاى و بازگردان : اما رسول خدا ديگر نپذيرفت « 1 »
با اسماء :
اسماء دختر نعمان از قبيلهء كنده ، يكى از زنان مورد رشك عايشه بوده . رسول خدا اسماء را به عقد خود درآورد . عايشه كه به اين قبيل موضوعات سخت حساس بود غريبه بودن اسماء را دست آويز خود قرار داد و بطعنه گفت : حالا ديگر نوبت به غريبهها رسيده است و آنها هم او را به زودى از ما مىگيرند و به خود اختصاص مىدهند ! ! :
هيئتى بنمايندگى از طرف افراد قبيله كنده به خدمت پيغمبر رسيد ، نعمان پدر اسماء نيز جزء آن هيئت بود و رسول خدا اسماء را از او خواستگارى كرد .
چون بانوان پيغمبر خدا اسماء را ديدند ، بر او رشك بردند و براى اينكه او را از چشم پيغمبر بيندازند به نيرنگ متوسل شده به او گفتند :
اگر مىخواهى سفيد بخت شوى ، وقتى كه پيغمبر بر تو وارد مىشود به او بگو ، از تو به خدا پناه مىبرم !
اسماء به سادگى فريب خورد و چون رسول خدا به اطاق قدم گذاشت و به سويش رفت . اسماء گفت :
- از تو به خدا پناه مىبرم ! !
- هر كس كه به خدا پناه ببرد ، در امان او است . حالا به خانهات برگرد ! و
هامش
( 1 ) طبقات ابنسعد 8 / 148 تاريخ ذهبى 1 / 335 تاريخ ابن كثير 5 / 229 ، اصابه 4 / 392 . بلاذرى در اجابه 1 / 458 .