دربارهء صفيه سخنى گفتى ، كه پليديش دريائى را آلوده مىكند . « 1 »
صفيه مىگويد : در حالى كه گريه مىكردم رسول خدا وارد شد و چون گريه و زارى مرا ديد فرمود :
- دختر حى ! چرا گريه مىكنى ؟ !
- شنيدهام كه عايشه و حفصه به بدگوئيم نشستهاند ! ! « 2 »
با سوده :
موضوع دعوا و كتككارى امالمؤمنين عايشه با سوده ! چنين اتفاق افتاده بود كه روزى عايشه شنيد سوده شعرى به اين مضمون زير لب زمزمه مىكند . عدى و تيم تبتغى من تحالف « عدى و تيم ( نام دو قبيله بوده است ) در پى آن هستند تا همپيمانى براى خود دست و پا كنند » .
امالمؤمنين پس از شنيدن شعر سوده سخت از كوره در مىرود و روى به حفصه دختر عمر كرده مىگويد :
سوده دارد با شعرش تنها به من و تو گوشه مىزند ، « 3 » من اين بىادبى را تلافى خواهم كرد ، وقتى كه ديدى من با او گلاويز شدم ، تو هم به كمك من بيا ! :
پس برمىخيزد و خود را به سوده رسانيده و گريبانش را گرفته او را به زير باران مشت و لگد خود مىگيرد . البته حفصه نيز طبق اشارهء قبلى به پشتيبانى از امالمؤمنين برمىخيزد ، امّسلمه هم كه ناظر بر جريان بوده به يارى سوده مىشتابد . و بدينسان چهار زن خشمگين و كينهتوز روياروى يكديگر قرار مىگيرند و در نتيجه كتككارى آنها سر و صدا بالا و بالاتر مىرود ! ! خبر به پيغمبر خدا مىدهند كه بانوانت بجان هم افتادهاند ! آن حضرت مىايد و خطاب به آنها مىفرمايد :
هامش
( 1 ) ترمذى به موجب روايات زركشى در اجابه ص 73 .
( 2 ) مستدرك الصحيحين 4 / 29 ، همچنين در تلخيص آن .
( 3 ) همچنان كه گفتيم ، عايشه از قبيله تيم ، و حفصه از قبيله عدى قرشى بودهاند . تيم و عدى دو تيره جداگانه از قبيله بزرگ قريش است .