بر نمىدارم ! . . . آنگاه پرسيد آيا به چنين امرى رضايت داريد ؟ مردم بانگ برداشتند آرى ! آنگاه گفت : « بار خدايا بر آنها گواه باش ! » پس از آن خلافت را پذيرفت .
على نظرى صائب داشت ، و به اين ترتيب بهانهاى براى مردم باقى نگذارد . چه آنها بودند كه وى را به قبول خلافت مجبور كردند ، نه اينكه خود ، خواهان آنباشد . پس هر كس كه شانه از زير بار مسئوليت خود خالى كرد و از در مخالفت با على درآمد ؛ خود خيانتكار و مجرم است و آنكه به او وفادار ماند مؤمن و راستگو است .
عايشه براى بار دوم ذست به اجتهاد زد ؛ و آن هنگامى بود كه به عنوان خونخواهى از كشندگان عثمان قيام كرد ، و با طلحه و زبير كه پيمان خود را با على شكسته و بيعتى كه از وى به گردن داشتند زير پا گذارده بودند رسماً همكارى نمود . اين اقدام مغرضانه نشان داد كه نظرش خالى از شائبه غرضورزى نيست ؛ تا جائى كه مردم گفتند او براى خونخواهى عثمان قيام نكرده بلكه قصدش ايجاد تفرقه و خلاف بين مسلمانان ، و پراكنده ساختن مردم از پيرامون على است . حتى اگر كسى ديگر به جاى على بود ، او هرگز به چنين اقدامى دست نمىزد .
نامهء تاريخى امسلمه به عايشه
اقدام عايشه به جنگ با على دومين شكافى بود كه پس از اقدام عمر در امر خلافت در بناى اسلام رخ داده است . ما اين را از پيش خود نمىگوئيم و يا غرض خاص انگيزهء ما در اين مطلب نيست . بلكه اينها حقايق غير قابل انكارى است كه سران عدول قوم ؛ و مورخين شهير بى نظر بر آن متفقند !
عمل عايشه مايهء نفرت طرفداران حق و حقيقت ؛ از زمان صحابه تا كنون گرديده است . شاهد بر اين مدعا ، امسلمه همسر ديگر رسول خدا صلى الله عليه ( و آله ) و سلم است . او نامهاى سراپا پند و اندرز به عايشه نوشت و از او خواست تا از اين اقدام باز ايستد . و مخصوصاً او را از ايجاد تفرقه و نفاق بين مسلمانان بر حذر داشت :
از امسلمه زوجهء رسول خدا صلى الله عليه ( و آله ) و سلم به عايشه امالمؤمنين ! .
« خداى يكتا را سپاس مىگويم و به يكتائيش اقرار و اعتراف دارم . اما بعد ، تو با اين عمل پردهء احترام خود را بين رسول خدا صلى الله عليه ( و آله ) و سلم و